قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران به شمار میرود؛ رخدادی که در پی بازداشت امام خمینی(ره) در سحرگاه ۱۵ خرداد و در اعتراض به سیاستهای حکومت پهلوی شکل گرفت. این واقعه نه تنها بازتاب گستردهای در شهرهای مختلف کشور داشت، بلکه به عنوان یکی از نقاط آغازین شکلگیری جریانهای سیاسی و اجتماعی منتهی به انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نیز شناخته میشود. زمینههای این قیام را باید در تحولات سیاسی و اجتماعی اوایل دهه ۱۳۴۰ جستوجو کرد. اجرای برنامههای موسوم به «انقلاب سفید»، اختلاف میان حکومت و بخشهایی از روحانیت، و محدودیتهای سیاسی از جمله عواملی بودند که بر افزایش نارضایتیها تأثیر گذاشتند. سخنرانی امام خمینی(ره) در روز عاشورای سال ۱۳۴۲ و انتقادهای صریح ایشان از عملکرد حکومت، به بازداشت وی و در نهایت بروز اعتراضات گسترده مردمی انجامید.
در روز ۱۵ خرداد، گروههای مختلفی از مردم در تهران، قم، ورامین و برخی شهرهای دیگر به خیابانها آمدند. این اعتراضات با برخورد شدید نیروهای حکومتی مواجه شد و شماری از معترضان کشته یا زخمی شدند. آمار دقیقی از تعداد قربانیان این واقعه در دست نیست، اما منابع مختلف از کشته شدن دهها تا صدها نفر سخن گفتهاند. اهمیت تاریخی قیام ۱۵ خرداد تنها در ابعاد سیاسی آن خلاصه نمیشود. این رخداد نشاندهنده ورود بخشهای گستردهای از جامعه به عرصه اعتراضات سیاسی و شکلگیری نوعی همبستگی میان نیروهای مذهبی و مردمی بود. از همین رو، بسیاری از پژوهشگران تاریخ معاصر ایران، ۱۵ خرداد را نقطه عطفی در روند تحولات سیاسی کشور و مقدمهای بر رویدادهای سالهای بعد میدانند. درباره قیام ۱۵ خرداد با ایمان حسین قزلایاق، دانش آموخته دکتری علوم سیاسی از دانشگاه علامه طباطبایی، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران و نویسنده کتابهای «تاریخ تحولات سیاسی جمهوری اسلامی ایران»، «ائتلافهای سیاسی در جمهوری اسلامی ایران» و «بازار تهران و تحولات سیاسی و انقلابی» (مرکز اسناد انقلاب اسلامی) گفتوگو کردهایم که در ادامه میخوانید:
اکنون، بیش از شش دهه پس از آن واقعه، ۱۵ خرداد همچنان در حافظه تاریخی ایرانیان جایگاه ویژهای دارد و مطالعه آن برای شناخت روند تحولات سیاسی و اجتماعی ایران معاصر ضروری است. زمینه تاریخی، سیاسی، اجتماعی واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ چه بود؟
زمینه بلندمدت واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را عمدتاً باید ناشی از چند موضوع و مؤلفه دانست. یکی از زمینهها به اندیشهها، سیاستها و اقدامات معطوف به دینزدایی از فضای اجتماعی و سیاسی کشور برمیگردد که عمدتا از سالهای منتهی به انقلاب مشروطه آغاز شد و خصوصا از دوران سلطنت رضا شاه اوج گرفت و در مقاطعی به مرحله دینستیزی هم رسید و پس از آن نیز به انحای مختلف تا سال ۱۳۵۷ ادامه داشت. روند دینزدایی در سالهای قبل و بعد از انقلاب مشروطه از سوی برخی منورالفکرها و روشنفکران و جریانهای فکری مخالف با حضور دین و غربیسازی در عرصه اجتماعی نظریهپردازی میشد و در دوران پهلوی اول از سال ۱۳۰۴ تا حمله متفقین به ایران در سال ۱۳۲۰ به شکل تحکمآمیز و سیاست و اقدام دولتی از بالا درآمد. توجیه این عده مانند تقیزادهها، طالبوفها و دیگران این بود که اساساً هرگونه رفاه، عدالت، دموکراسی و پیشرفت در گرو بیرون نگهداشتن آموزههای دینی از عرصه اجتماعی است. یعنی دقیقاً همان کاری که اروپاییها در دوران رنسانس انجام داده بودند و در واقع مبدع ایده سکولاریسم بودند. طبعاً این مسیر نمیتوانست با واکنش مجموعه طبقات، گروهها و نیروهای مذهبی و عموم مردم متدین آن زمان مواجه نشود و نمیتوانستند در قبال این موضوع سکوتی بلندمدت پیشه کنند. کما اینکه با فرار رضاشاه از کشور پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ توسط متفقین، حوزههای علمیه، مراکز مذهبی، متدینین و جریانهای مذهبی، یک حرکت تدریجی ناظر بر تقویت آموزههای دینی را در عرصه اجتماعی آغاز کردند.
موضوع دوم که میتوان آن را نیز از زمینههای اصلی قیام ۱۵ خرداد دانست که این هم یک سیر تاریخی خصوصاً از اواسط دوره قاجار دارد، به موضوع وابستگی دولتها و حکومتها به کشورهای خارجی و اولویت داشتن منافع آنها به جای خواستهها و نیازهای داخلی کشور بود. در واقع نهضت ملی نفت، واکنشی بومی به این جریان بود و بهتدریج از اوایل دهه ۱۳۲۰، یک خواسته و جریانی در عرصه سیاسی و اجتماعی کشور شکل گرفت که خواستار استقلال کامل کشور از استعمار خارجی بود که مهمترین نتیجه آن ملی شدن صنعت نفت بود. با ملی شدن صنعت نفت تمام پول و اصطلاحاً عواید ناشی از فروش نفت کشور به جای اینکه به جیب انگلیس برود، در داخل کشور مورد استفاده قرار میگرفت. البته قبل از اینکه این امر بخواهد عملیاتی شود، با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ موضوع مجدداً به روال قبل بازگشت با این تفاوت که کشورهای دیگری از جمله آمریکا نیز از عواید فروش نفت ایران بهره میبردند. در واقع یکی از دغدغههای امام خمینی طی سالهای آغازین دهه ۴۰ همین موضوع یعنی لزوم استقلال سیاسی کشور بود که در سخنرانیهای خود طی این سالها و سالهای بعد از آن بر این امر تأکید ویژهای داشتند. اما موضوع سوم که عمدتاً به ساختار و عملکرد حکومت پهلوی برمیگشت وجود فساد، تبعیض، ظلم و استبداد سیاسی در کشور بود که این موارد نیز، از جمله نکاتی بود که همواره مورد انتقاد و اعتراض امام واقع میشد. بنابراین واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در یک چنین بستر و کشاکش اجتماعی و سیاسی شکل گرفت.
به طور کلی در پانزده خرداد چه اتفاقی افتاد و ماهیت این رویداد تاریخی چه بود؟
واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را که در اغلب تحلیلهای انقلاب اسلامی، مبدأ و آغاز نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، ذکر شده است، میبایست یک اعلام بیعت و حمایت سراسری و عمومی از مواضع و مشی سیاسی اعتراضی امام خمینی در قبال مجموعه سیاستها و اقدامات دوران پهلوی دانست که در پرسش نخست به گوشههایی از آن اشاره شد. ماهیت واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را اگر به عنوان یک برش تاریخی فرض کنیم میتوان آن را یک اعتراض سراسری در واکنش به دستگیری امام خمینی – در آن زمان معروف به حاج آقا روحالله ـ در پی سخنرانی تند ایشان بر ضد سیاستهای رژیم پهلوی در روز ۱۳ خرداد مصادف یا روز عاشورا دانست. حکومت پهلوی برای اینکه یک بار برای همیشه از وقوع و تکرار چنین اعتراضاتی جلوگیری به عمل آورد دست به سرکوب شدید اعتراضات زد که منجر به شهادت تعداد زیادی از مردم شد. اما در نگاه فرایندی این برش تاریخی را میبایست آغاز یک حرکت تاریخی دانست که به شکلگیری یک جنبش یا به بیانی نهضت انقلابی با هویت اسلام سیاسی با بهرهگیری از آموزههای شیعی دانست که اولاً موجب اسلامی شدن ماهیت انقلاب سال ۱۳۵۷ و پس از انقلاب نیز زمینهساز تحولات گستردهای در عرصه داخلی، منطقهای و حتی فرا منطقهای شد.
اما اینکه اعتراض امام و مردم چه بود و چرا با امام خمینی در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ اعلام حمایت کردند مناسب است که یک نگاه اصطلاحاً تئوریک نسبت به موضوع داشته باشیم. برای شکلگیری و تداوم هر نهضت یا جنبش انقلابی حداقل چند الزام باید محقق گردد. اول اینکه میبایست یک یا چند نیاز و خواسته اجتماعی کم و بیش مرتبط با هم در بدنه اجتماع شکل بگیرد. دوم گروهی از افراد که این خواستهها برای آنها مهم است به تدریج رهبری و هدایت یک نهضت و جنبشی را بر مبنای پیگیری خواستههای فوق عهدهدار شوند. سوم افراد معترض جامعه، چنانچه این اهداف عالیه ترسیم شده توسط رهبران را با خواسته یا خواستههای خود در یک راستا بدانند، بهتدریج جذب جریان انقلابی شوند. چهارم با توجه به کیفیت واکنش دولتها و نظامهای سیاسی در قبال جریان فوق؛ اگر دولت توانایی و اراده پاسخگویی داشته باشد، احتمال اینکه جنبش انقلابی متوقف شود وجود دارد، اما چنانچه دولت توانایی و اراده پاسخ نداشته باشد، جنبش و نهضت فوق احتمال اینکه تا سرنگونی نظام سیاسی مستقر ادامه داشته باشد، بیشتر است. بنابراین میتوان قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ را مقطعی دانست که تقریبا یک نوع تلاقی بین چهار الزام یاد شده برقرار شد.
آیا ناگزیر باید واقعه پانزده خرداد اتفاق میافتاد، با توجه به اینکه محمدرضا پهلوی سیاستهای مذهبی در پیش گرفته بود، پس نارضایتی جریانهای مذهبی از چه بود؟
اول اینکه سیاست مذهبی محمدرضا پهلوی تفاوت چندانی با زمان رضا پهلوی نداشت و فقط به لحاظ شکلی تغییر کرده بود. ثانیا اینکه همانطور که اشاره شد قیام ۱۵ خرداد لزوماً فقط نارضایتی از سیاست دینزدایی پهلوی نبود. با توضیحی که در بیان چهار الزام تئوریک ارائه کردم اولاً در این مقطع خواستهها و اعتراضات اجتماعی بر مبنای آنچه که امام در سخنان خود بیان میکردند حول چهار محور اصلی یعنی اعتراض و مبارزه با ظلم و بیعدالتی، استبداد، وابستگی خارجی و سیاست دینزدایی به تلاقی رسیده بود. دوم از این مقطع به بعد تقریباً حوزههای علمیه، متدینین، علمای تراز اول شهرهای مختلف، وعاظ، گروهی از مراجع و دانشگاهیان که شناخت اولیه از مبارزات امام خمینی داشتند، بهتدریج ایشان را به عنوان رهبری نهضت مورد شناسایی قرار دادند. سوم از این مقطع به بعد با مشخص شدن رهبران، پیشتازان و همچنین تلاش آنها برای ترویج و تبلیغ غایت و اهداف جنبش و نهضت، مردم شهرهای مختلف نیز با شناخت اهداف نهضت و تطبیق این اهداف با خواستههای خود، به تدریج طی سالهای پس از قیام ۱۵ خرداد تا ماههای قبل از پیروزی انقلاب، جذب جنبش انقلابی بر پایه اسلام سیاسی به رهبری امام خمینی شدند. چهارم، برای بخش زیادی از جامعه ثابت شد که رژیم پهلوی، ذاتا توانایی و ارادهای برای پاسخگویی صحیح به خواستههای جنبش مبنی بر تقویت اسلام در بدنه اجتماعی و سیاسی، رفع وابستگی خارجی، رفع تبعیض و فساد و همچنین حرکت به سمت مردمسالاری و جمهوریت را نداشته و به این نتیجه رسیدند چارهای جز ادامه مبارزات تا سرنگونی چنین رژیمی وجود ندارد.
تاثیر مرگ آیتالله بروجردی که یک سال پیش اتفاق افتاده بود، در این واقعه چه بود؟
اتفاقا یکی از جنبههای تلاش حکومت برای دینزدایی از جامعه و سیاست، تضعیف جایگاه روحانیت و مرجعیت بود که نمونه بارز این سیاست در زمان رضاشاه اتفاق افتاد و در زمان محمدرضا پهلوی هم با الگویی جدید مورد پیگیری قرار گرفت. از جمله آن پس از رحلت مرجع آن زمان شیعیان یعنی آیتالله بروجردی در فروردین ۱۳۴۱ و با مطرح شدن موضوع انتخاب مرجع جدید، شاه از این فرصت استفاده کرد و تصمیم گرفت به زعم خود کار را یکسره کرده و مرجعیت را از ایران به عراق منتقل کند. اما گروههای مذهبی و متدینین با شناختی که از امام داشتند ایشان را به عنوان جانشین آیتالله بروجردی مطرح کردند و البته بسیاری علما و روحانیون و مراجع نیز از این تصمیم حمایت کردند که این امر موجب شد این ترفند رژیم به نتیجه نرسد. از دیگر تاثیرات رحلت آیتالله بروجردی، حضور اثربخشتر حوزههای علمیه و علما در مسائل سیاسی و اعلام مواضع آنها در قبال سیاستها و اقدامات دولت بود. بنابراین رحلت آیتالله بروجردی موجب شد نهاد دین حضور پر رنگتری در مسائل اجتماعی پیدا کند و به همین دلیل بخش زیادی از نیروهای اجتماعی مؤثر در قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را افراد و گروههای مذهبی تشکیل میدادند. همچنین با فهم عمیقتری که نسبت به مسائل دینی ایجاد شده بود، بخش زیادی از مردم بهتدریج باور پیدا کرده بودند که اتفاقاً با بهرهگیری و اجرای صحیح آموزههای دینی در عرصه اجتماعی میتوان از بروز بسیاری در معضلات کشور که اغلب به دلیل وابستگی به بیگانگان، فساد و تبعیض و استبداد سیاسی ایجاد شده بود، جلوگیری کرد.
انقلاب سفید و اصلاحات ارضی در این واقعه چه تاثیری داشت؟
در واقع زمینه کوتاهمدت قیام ۱۵ خرداد را میتوان مطرح شدن موضوعاتی چون لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، اصلاحات ارضی و انقلاب سفید و بعداً کاپیتولاسیون از سوی دولت و شاه دانست. اساس و ماهیت اعتراضات امام خمینی بر ضد رژیم پهلوی فقط به موضوع سیاست دینزدایی محدود نبود، بلکه اعتراض به وابستگی حکومت پهلوی به بیگانگان، ظلم و ستم و بیعدالتی و تبعیض در جامعه از ناحیه حکومت و همچنین استبداد سیاسی نیز از جمله محورهای اصلی انتقادات امام علیه پهلوی بودند. به همین دلیل امام خمینی به عنوان یک رهبر دینی، مسائل جامعه را در یک بسته کامل و به صورت جامع ارزیابی میکردند. نکته مهم اینجا بود که ایشان چاره و درمان این معضلات اجتماعی و سیاسی را بازگشت به آموزههای دینی و بهرهگیری از ظرفیتهای مغفول مانده در این عرصه در روش و ماهیت حکومتداری میدانستند. به همین دلیل ایشان در سخنان خود و از جمله در سخنرانی مهم خود در روز ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ مصادف با روز عاشورای حسینی، انتقادات تندی را نسبت به رژیم پهلوی مطرح کردند که این سخنان باعث دستگیری ایشان و در نتیجه قیام ۱۵ خرداد شد. محور اصلی سخنان امام اعتراض شدید به وابستگی شاه به کشورهای بیگانه و خصوصا اسرائیل بود. این وابستگی خصوصا پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با شیب تندی ادامه پیدا کرد و با مطرح شدن موضوعاتی چون اصلاحات ارضی و انقلاب سفید که بر اساس توصیه و فشار آمریکا انجام شده بود دوچندان شد. در این زمان امام معتقد بودند اجرای این سیاستها که کاملا بر اساس منافع کشورهای بیگانه آغاز شده، هیچ منفعتی برای کشور نخواهد داشت. چنانچه طی سالهای بعد اغلب تحلیلگران اذغان کردند که اجرای سیاست اصلاحات ارضی در ایران اثرات جبرانناپذیری در عرصههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی داشته است و حتی آن را یکی از عوامل بسترساز انقلاب اسلامی قلمداد کردهاند.
پیامدهای واقعه پانزده خرداد چه بود؟
قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مسیر اسلامخواهی به عنوان یکی از خواستههای اجتماعی را تقویت کرد. نقش امام خمینی به عنوان رهبری نهضت را روشن و پررنگتر کرد. روند آشنایی مردم سراسر کشور را با اهداف عالیه و غایات حرکت انقلابی بر پایه تقویت اسلام، عدالت، استقلال و همچنین رفع استبداد، سرعت بخشید. در نهایت نیز با توجه به اینکه مشخص شد رژیم پهلوی چندان قصد، اراده و توانایی پاسخگویی به خواستههای فوق را ندارد، رهبران، پیشتازان و عموم مردم را به ادامه و گسترش حرکت انقلابی تا پیروزی آن مصمم کرد.
شما کتابی با نام «بازار تهران: تحولات سیاسی و انقلابی» نوشتهاید که در جشنواره فارابی نیز به عنوان برگزیده انتخاب شد، نقش بازاریان در واقعه پانزده خرداد چه بود؟ و برنامهریزی بازاریان برای گسترش اعتراضات در روز ۱۵ خرداد در این کتاب چگونه تبیین شده است؟
میتوان گفت مدیریت میدانی قیام ۱۵ خرداد در عرصههای مختلف بر عهده بخشی از بازاریان آن زمان بوده است. چنانچه خاستگاه این قیام، بازار تهران بود و بخش زیادی از بازاریان در اعتراض به دستگیری امام ضمن بستن مغازههای خود، در خیابانهای اطراف بازار اقدام به شعار بر ضد حکومت پهلوی کردند. موضوع اطلاعرسانی خبر دستگیری امام، تشویق مغازهداران به بستن مغازهها و هدایت جمعیت معترض با همفکری با علما بر عهده بخشی از بازاریان بود. البته که در برخی از شهرها نیز اعتراض مشابهی در روزهای بعد صورت گرفت که در مدیریت و هدایت این اعتراضات نیز بازاریان با همکاری سایر علمای شهر، نقش مهمی ایفا کردند.
واقعه پانزده خرداد در کتابهای زیادی مورد بررسی قرار گرفته است، به نظر شما شرح این واقعه در کدام کتابهای تاریخی مورد تایید است و همچنین آیا لازم است که باز هم این واقعه نوشته شود؟
خوشبختانه در مورد این موضوع کتابهای بیشماری نوشته شده و هر یک نیز به بخش و یا بخشهایی از واقعیات تاریخی پرداختهاند. البته که هر نویسنده موضوع را از زوایه دید و نگاه خودش ترسیم کرده و معمولاً نیز افراد زاویه و نگاه خود را صحیح میپندارند. به نظر هر چه محتوای کتاب مطابق با اسناد آن زمان و یا اقوال و روایتهای افرادی باشد که مستقیماً درگیر بودهاند، روایت صحیحتری میتواند ارائه دهد. در مورد نگارش جدید نیز همچنان نیازمند تحلیلها و یا روایتهای جدید با نگاه و افقهای دید جدید هستیم و نمیتوان گفت اصطلاحاً به یک اشباع معرفتی از موضوع رسیدهایم./ایبنا



