فشارهای اجتماعی چگونه ابتکار عمل را از مردم برای حضور در عرصههای مختلف میگیرند؟ این سوالی است که هرچند کوتاه اما پاسخهای بسیار زیادی دارد. پاسخهایی که هر کدام منشا و معلول یکی از پدیدههای سیاسی و اجتماعی در جامعه ایرانی هستند. پس جامعه به مفهوم اجتماعی آن مد نظر نیست و تحلیل فراگیر اینگونه است که همه موارد دخیل در جهتگیریهای اجتماعی یک منشاء متکثر دارند. تکثیر سیاستهای کلان در کشور، چه در برنامههای بلندمدت و چه در بودجههای سالانه حوزه اقتصاد را متاثر خواهد کرد و کثرت فشارهای اجتماعی در مسائل فرهنگی همانگونه عمل میکنند که تنگناهای اقتصادی سفرههای مردم را کوچک و جامعه را تضعیف میکنند.
به عبارتی تنگناهای فرهنگی و اجتماعی هم در کسب درآمدهای روزمره مردم موثرند و هم سرخوردگیهای آنها را در زندگی عادی نشانه رفتهاند.از این منظر است که میتوان به جمله ابتدایی این نگاه بازگشت که فشارهای موجود بر دوش مردم ابتکار عمل را از آنها گرفته است. از این منظر باید گفت تحریمهای اقتصادی و افزایش موانع دولتی یک دهه اخیر در جامعه ایرانی تحولات زیادی ایجاد کرده است. کاهش مراودات روزمره و خانوادگی به دلیل وجود مشکلات اقتصادی و افزایش چندشغلهها در خانوار ایرانی نخستین بازخورد فشارهاست. این فترت در خانوادهها به عنوان سلول اصلی تکاپو و نشاط اجتماعی خود را در فرایندهای اجتماعی هم نشان داده است. مراودات فرهنگی و ترویج چهره به چهره مشارکت اجتماعی در عین افزایش مشغلههای فیزیکی و ذهنی با مکمل زیانآوری همچون شیوع فضای مجازی از یادها رفته و ایرانیان راههای گریز متنوع اما محدودی را یافتهاند. گره خوردن زندگی عادی و حتی معاش برخی خانوارها با اینترنت و فضای مجازی انزوای اجتماعی را افزایش داده است. این انزواطلبی فراگیر حتی در انتخاب شغل و مشارکت فعال اقتصادی نمایان است. انتخاب مشاغل غیررسمی و مشاغلی که کمترین مواجهه را با کارفرمایان داشته باشد یکی از پدیدههاست.
آمارهای بهبود کسب و کار در بخش خدمات که در چند فصل اخیر به عنوان موفقیتهای دولت در زمینه رشد اقتصادی برجسته شده در همین راستا قابل تحلیل است که سرپرستان خانوار، استقلال را در کسب درآمد بر داشتن مشاغل پایدار اما با دلهره امنیت شغلی و حقوق بسیار ناچیز ترجیح میدهند. حضور در کسب و کارهای اینترنتی، اسنپ یا بازارهای مالی دیجیتال یکی از مهمترین نتایج چنین نگرشی در جامعه بوده است. در بعد اجتماعی و فرهنگی نیز میتوان این فرضیه را مطرح کرد که افراد با حضور در مشاغلی که کمترین تماس فیزیکی با جامعه را دارند سعی کردهاند از تنگناها و فشارهای سیستمی موجود که بخشهای مختلف حکمرانی و دولتی بر آنها وارد میکنند مصون بمانند. البته این موضوع در جامعه زنان شاید بیش از مردان شاغل صدق میکند، با توجه به اینکه تعداد زنان تحصیلکرده و جویای کار نیز روز به روز در حال افزایش است اما تنگناهای پیشروی آنان بیش از مردان خودنمایی میکند