ابوالحسن ریاضی: گاه تجربههای بهظاهر کماهمیت آدمی در بیش از چند دهه کار در نظام اجرائی سیاسی ایران متناسب با منظر و زاویه دیدی متفاوت، میتواند واجد ارزشها یا حداقل محل توجه برای پرداختن و گفتوگو باشد. از آن جمله است گشودگی عرصههای سیاست و اقتصاد برای مردان و مسدودبودن یا محدودیتهای مختلف برای زنان و این مسئلهای است که از شدت عمومیت تبدیل به امر عادی و روزمره شده است. اما آنچه منظر متفاوت به این وضعیت حاکم میدهد، پاسخی است که زنان به این شرایط دادهاند. پاسخ آنان نپذیرفتن قاعده مردان و تغییر زمین بازی بوده است. نگارنده در طول ۴۴ سال کار در حوزههای مختلف اجرائی، اقتصادی و اجتماعی در قالب مدیریتهای کوچک و گاه کمی بزرگ اداری، حضور در تشکلها و جریانهای سیاسی، فعالیت اقتصادی در قالب بخش خصوصی و عضویت در برخی از سازمانهای مردمنهاد، متوجه نکتهای شده است که در قالب یک پرسش به آن پرداخته خواهد شد: «چرا در حوزه فعالیتهای عامالمنفعه خیریهها، انجمنها و نهادهای اجتماعی و اساسا سازمانهای مردمنهاد شاهد حضور جدیتر، گستردهتر و مؤثرتر زنان نسبت به مردان هستیم؟». چنین به نظر میرسد که زنان و مردان در سه حوزه سیاست، اقتصاد و اجتماع به شکلی متفاوت نقش و حضور خود را تعریف کرده و در عمل شاهد تفاوت رفتاری و گاه نگرش زنان و مردان نسبت به این سه حوزه اصلی هستیم. مروری اجمالی بر وضعیت حوزه سیاست در طول یک قرن اخیر بیانگر حضور کمرنگ و نقش حاشیهای زنان و حتی گاه نقش تزیینی آنان است. ارزیابی کمی از تعداد وزیران زن، زنان دبیرکل یا عضو مرکزیت احزاب، تعداد مدیران ارشد در نظام اجرائی، تعداد نمایندگان زن در مجالس قانونگذاری و زنان صاحب رسانه شاهدی بر این مدعاست. در حوزه اقتصاد نیز وضعیت اگر بدتر از عرصه سیاست نباشد، قطعا بهتر نیست.
کنترل ثروت و مدیریت مردانه اقتصاد هرگز اجازه همپایی زنان را در این عرصه نداده است. نگاهی به ترکیب اتاقهای بازرگانی در کل کشور بهعنوان مجلس بخش خصوصی در نظام اقتصادی کشور مشتی از این خروار است و این تصویری است که از شدت وضوح و کثرت حضور در سپهر عمومی باعث عادیسازی و طبیعی دیدهشدن این تفاوت آشکار شده است. اما در این میان ناسازههایی رخ داده که نظام اجتماعی را دستخوش تحولات عدیده کرده است. ناسازه افزایش سطح علمی زنان، ناسازه گسترش رسانههای جدید، ناسازه ورود زنان به حوزههای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که همگی در تقابل با خواست و تمایل برخی بوده و هست. با افزایش سطح دانش تخصص و مهارت زنان و در نتیجه تغییر نگرش و بینش آنان نسبت به مسائل پیرامون خود از یک سو و روبهروشدن با درهای بسته فرصتهای برابر در سیاست، اقتصاد، اشتغال، ورزش، دانش و… از سوی دیگر، زنان باید راهحلی مییافتند که به نظر میرسد این راهحل پیشروی آرام در عرصه اجتماع بوده است.
به دیگر سخن، زنان عرصهای را انتخاب کردهاند که مردان حاکم یا برای آن ارزش قائل نبودند یا حاکمیت مطلق خود بر آن را ضروری نمیشمردند و این گشودگی را نه از سر اختیار که گاه از سر اجبار مردان باید ارزیابی کرد؛ زیرا سیستم برای تأیید برخی از تصمیمات خود نیاز به حمایت ئ پشتیبانی زنان داشت و شاید اینگونه بود که غول چراغ جادوی زنان از این روزن به بیرون گریخت؛ گریختنی که بازگرداندن آن کاری دشوار و حتی ناممکن به نظر میرسد. زنان اولین حضور جدی خود را در تظاهرات خیابانی سال ۵۷ تجربه کردند و سپس سازماندهی خود را در پشتیبانی جنگ به آزمون گذاشتند. به نظر میرسد حمایتهای عاطفی و همدلی آنان با اعزام فرزندان خود به جبهههای جنگ، اولین گام زنان بوده است. فعالشدن زنان در خیریهها، توجه به موضوع آسیبهای اجتماعی، پرداختن به مسائل خاص زنان بیسرپرست و تلاش برای حل مشکلات رهاشده زنان و کودکان آسیبپذیر روزنههای کوچکی بود که بهواسطه استمرار و تداوم زنان در این عرصه، آرامآرام تبدیل به رخنههای بزرگ در دیوار و سد فعالیتهای اجتماعی مردانه شد. تلاش زنان برای تأسیس سازمانهای مردمنهاد، علاوه بر حل مشکلات پیرامونی خودشان، قدمی بود در راه برداشتن باری از دوش کشور.
همچنین این فعالیتها آنقدر کوچک به نظر میرسید که حساسیت مردان را برنمیانگیخت. تمایل زنان برای اینگونه فعالیتها و رهابودن این حوزه، شرایط را برای تصاحب عرصه بدون مدعی فراهم کرد. اهمیت اقتصاد و قدرت برای مردم و حاکمیت بلامنازع آنان بر این دو بخش اصلی اداره جامعه و رهابودن اجتماع جز در زمان انتخابات، فرصتی تاریخی را برای زنان فراهم کرد تا با پرکردن این خلأ جایگاه خود را در جایی استحکام بخشند که بسیار بنیادیتر از سیاست و اقتصاد بود. آنان همانگونه که خود طی دههها آرامآرام راه خود را به سوی اهداف بلندتر گشوده بودند، این بار نیز با زنانهکردن عرصه اجتماع در جستوجوی حل مشکلات خود در دو عرصه مردانه از این دریچه هستند. به باور من روح زنانه و تجربه مادرانه از
یک سو و درک واقعبینانه از شرایط تاریخی ایران در طول تاریخ از سوی دیگر موجب شده تا روش بر نتیجه ارجحیت داشته باشد. به بیان روشنتر، زنان در پیشروی خود در صحنه اجتماع بیش از نتیجه و دستاوردهای ملموس به تداوم و استمرار حضور توجه داشتند. آنان با درک عمیق از تلاشهای اصلاحطلبانه و تمایل به تغییر مردان در حوزه سیاست و فهم موانع و شناخت شیوههای دولت در عقیم گذاردن تلاشهای بازیگران عرصه سیاست، دریافتند که عمق یک تغییر بهمراتب از سطح آن مهمتر است و ریشهدواندن در زمان راهی است که برگوبارنشاندن در آینده را امکانپذیر میکند. درک مادرانه آنان از رشد فرزند به آنان آموخته است که هیچ دستاورد کوتاهمدتی را نباید به انتظار نشست. بنابراین زنان هوشمندانه دو رویکرد را همزمان در پیش گرفتند؛ انتخاب عرصهای کمخطر از نظر صاحبان قدرت و ثروت یعنی اجتماع و دوم انتخاب فعالیتهای کوچک و غیرمتمرکز با ظرفیت استمرار و تداوم در درازمدت.
حضور آنان در بدنه کارشناسی نظام اجرائی به آنان این امکان را داده است که شناخت بهتری از فرصتهای نظام دیوانسالاری و راهحلهای عبور از مشکلات داشته باشند. زنان در عمل ثابت کردهاند در شکلدهی به سازمانهای مردمنهاد، فعالیت در عرصه اجتماع، سازماندهی نیروها، جذب منابع کوچک و خرد، همراستاکردن فعالیتهای اجتماعی، کمک به یکدیگر در دستیابی به نتایج، درازمدت نگاهکردن به موضوعات و تداوم فعالیت و… برخلاف مردان بسیار کارآمدتر و موفقتر عمل کردهاند. چنین به نظر میرسد که عرصه اجتماع در سایه حضور قدرتمند زنان از آینده بهتری نسبت به عرصه قدرت و اقتصاد در آینده برخوردار باشد./شرق