2026-10-15 18:03

روز ملی غرغروها؛ شما چطور غر می‌زنید؟

ساعت ۱۰:۱۵ یکی از کارمندها میاد و میگه دستگاه قهوه‌ساز خراب شده.میگم: «خب به من چه؟ چرا باید …

علی سجادی| صفحه آخر، صفحه خواندنی‌هاست. آخر هفته است و مطلبی متفاوت از سایر روزها اینجا منتشر می‌کنیم. از برگی از تاریخ و پروفایل فاصله می‌گیریم و به یک موضوع جالب می‌پردازیم. هر روز در تقویم جهانی، به چیزی اختصاص دارد؛ روز جهانی شیر، روز پاپ‌کورن، روز چتر، روز خرس قطبی، روز تخم مرغ، روز توت فرنگی و هر چه که فکرش را بکنید؛ خب ‌امروز روز جهانی غرغروهاست!

 

ساعت ۶:۴۵ صبح است. زنگ ساعت به صدا درمیاد. چشم‌هامو باز می‌کنم و قبل از اینکه حتی بفهمم امروز چندشنبه است، با ساعت مشکل پیدا می‌کنم. این چه وضع زنگ زدن ساعته؟ اصلا چرا باید صبح‌ها بیدار شیم؟ چه کسی گفته کار و زندگی باید از صبح شروع بشه؟ چرا ساعت کاری از ۱۰ صبح نیست؟ گوشی‌رو برمی‌دارم. ۲۳ تا پیام خو‌نده‌نشده دارم. یکی ساعت ۱۱ شب پیام داده «سلام، وقت‌تون بخیر». خب اگر وقت من بخیر بود فکر می‌کنی ساعت ۱۱ شب گوشی دستم نبود! ‌می‌ر‌م سراغ صبحانه. چای سرد شده. نون بیاته. تخم‌مرغ هم درست از آب درنیامده. همسرم می‌گه: «خب خودت درست کن!» چه ربطی داره؟ من دارم غرمو می‌زنم تو معطل درست کردنشی.

 

ساعت ۷:۴۵ از خونه می‌زنم بیرون. ماشین روشن نمی‌شه. سه بار استارت می‌زنم. بالاخره روشن شد. انگار ماشین هم با من لج کرده. هنوز پنج دقیقه نگذشته، چراغ قرمز میشه. چراغ سبز میشه‌، جلویی حرکت نمی‌کنه. بوق می‌زنم. بالاخره راه می‌افتیم. صدمتر جلوتر دوباره می‌ایستیم. واقعا نمی‌فهمم این همه آدم کجا می‌رن؟ چرا همه دقیقا همون ساعتی بیرون میان که من بیرون میام؟

 

ساعت ۹:۱۰ به شرکت می‌رسم. 10 دقیقه دیر کردم‌ اما این 10دقیقه اصلا مهم نیست؛ چون من مدیرم و مدیر باید انعطاف‌پذیر باشه. البته اگر کارمندم 10دقیقه دیر کنه، بحث کاملاً متفاوت میشه. نظم، انضباط، تعهد سازمانی و احترام به وقت دیگران شوخی نیست! وارد دفتر میشم. منشی میگه: «صبح بخیر.» می‌گم: «صبح بخیر که صبح بخیر نمیشه! این پرونده‌ها چرا هنوز روی میز منه‌؟» میگه: «دیروز گفتید امروز بیارم.» میگم: «خب چرا گذاشتی رو‌ میز؟ باید مرتب می‌ذاشتی!»

 

ساعت ۹:۳۰ جلسه داریم. کارمند بازاریابی ارائه‌اش رو شروع می‌کنه. دو اسلاید جلو رفته که می‌گم: ‌ببخشید، این پاورپوینت چرا اینقدر شلوغه؟‌ میگه: ‌برای اینکه اطلاعات کامل باشه.‌ میگه: اطلاعات کامل یعنی چه؟ باید خلاصه باشه!» یکی از بچه‌ها آروم میگه: «اگه کمتر بنویسیم، خالی میشه.» اصلاً نسل جدید چرا اینقدر حاضر جوابن؟

 

ساعت ۱۰:۱۵ یکی از کارمندها میاد و میگه دستگاه قهوه‌ساز خراب شده.میگم: «خب به من چه؟ چرا باید من در جریان خرابی قهوه‌ساز باشم؟»پنج دقیقه بعد، خودم می‌رم قهوه درست کنم. دستگاه کار نمی‌کنه . صدا‌ش می‌زنم: «بیا ببین این دستگاه چرا خرابه » میگه: «خودتون گفتید به شما چه!» از این شوخی‌ها خوشم نمیاد. آدم باید حد خودش‌رو بدونه.

 

ساعت ۱۱، کارمند مالی گزارش هزینه‌ها‌رو میاره. می‌پرسم: «چرا هزینه‌ها اینقدر زیاد شده؟» میگه: «چون قیمت‌ها بالا رفته.» می‌گم: «خب باید مدیریت می‌کردید!»میگه: «مدیریت کردیم.» گزارش‌رو می‌بندم. میگم: «بذارید بعدا بررسی کنیم.»

 

ساعت ۱۴:۳۰ اینترنت قطع میشه. با واحدفناوری تماس می‌گیرم.میگم: «این چه وضعیه؟ ما شرکتیم یا مهدکودک؟». می‌گه: «اختلال از طرف سرویس‌دهنده‌س». میگم: «من سرویس‌دهنده نمی‌شناسم. من اینترنت می‌خوام!» تماس را قطع می‌کنم و با اینترنت گوشی خودم کار می‌کنم.

 

ساعت ۱۵:۳۰ جلسه دیگری داریم. این بار همه سر وقت اومدن. مدیر پروژه گزارش میده که کارها طبق رنامه پیش رفته ‌. می‌پرسم: «پس چرا هنوز تموم نشده؟»میگه «طبق برنامه قراره است فردا تموم بشه.» میگم: «من نتیجه می‌خوام، نه برنامه!»جلسه تموم می‌شود. همه میرن. خوشحال نیستم. اگر کارها عقب بود، دلیل داشتم ناراحت باشم. حالا که طبق برنامه است، چرا باید اینقدر راحت باشن‌؟

 

ساعت ۱۷:۳۰ بالاخره می‌خوام ‌‌برم خونه‌‌. در مسیر برگشت، ترافیک از صبح هم ‌بدتره. به خونه می‌رسم. همسرم می‌پرسه: «روزت چطور بود؟» . می‌گم: «افتضاح! هیچ‌کس کارش رو درست انجام نمی‌ده. آدم یک روز هم نمی‌تونه با خیال راحت زندگی کنه.»

 

ساعت ۲۲:۴۵ ‌. چراغو خاموش می‌کنم و سرمو ‌ روی بالش می‌ذارم. بالش زیادی سفته. واقعا هیچ‌چیز در این دنیا درست نیست! راستی، امروز روز ملی غرغروهاست. اگر شما هم از صبح تا شب از همه‌ چیز ایراد می‌گیرید، حداقل امروز می‌تو‌نید بگید این کارتون به مناسبت همین امروزه‌‌؛ نه اینکه همیشه همینطور باشید!

هفت صبح

‫0/5 ‫(0 نظر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو