متاسفانه در سالهای پس از انقلاب دچار عارضه ی “رفتار و تدین کارتونی” در حیطه ی سبک زندگی مومنانه شده ایم. ۱- “رفتار کارتونی” یعنی آن که ما بجای ارائه یک برنامه همه جانبه و عمومی برای زندگیِ عامه ی مردم، برنامه و سبک ویژه ای را که برای افرادی خاص، قابل توصیه است برای همه تجویز می کنیم و در مقام عمل هم چون می دانیم زندگی زاهدانه، فقیهانه و یا عالمانه، سبک خاصی از زندگی را می طلبد که انجام آن از عامه ی مردم دور از انتظار است لذا ناگزیر می شویم منحصراً برخی از ظواهر آن برنامه ی ویژه را برای عامه ی مردم مورد حکم قرار دهیم و بر اجرای آن اصرار کنیم.(مثلاً در تدین کارتونی رعایتِ ظاهرِ حجاب و روزه داری و داشتن ریش، اهمیتی بسان نظام خلقت می یابد و در مقابل در خصوص ظلم، اختلاس، دزدی و دروغ، حساسیتی نشان نداده !) “رفتار کارتونی”از آنجا بوجود می آید که ما با تحمیل برخی از وجوه یک سبک زندگی در سبکی دیگر، انسجام و هماهنگی میان اجزاء را از بین برده، رشدِ هماهنگ و تناسب آن را ضایع می کنیم. “یکی از تفاوتهای مهمی که سبک زندگی طلبگی با سبک زندگی مردم عادی دارد …این است که سبک زندگی طلبگی«قابل انعطاف»است و از نظمی«خودجوش» و «متغیر» پیروی میکند. مثلاًحوزههای علمیه در ماه رمضان تعطیل است و طلاب و اساتید یا برای تبلیغ به مسافرت میروند و یا برای استراحت و گذراندن تعطیلات به نقاط خوش آب و هوا، مانند مشهد، دماوند، خوانسار و گلپایگان، یا شهر و دیار خود می روند و ساعت کار خود را از روز به شب و پس از افطار و ساعت خواب و استراحت خود را به روز منتقل میکنند. برخلاف زندگی روزمرهی مردم عادی، زندگی روزمره و ساعات کاریِ طلاب و اساتید حوزه معمولاً بر اساس اوقات شرعی تنظیم میشود. به عنوان مثال، ساعت آغاز و پایان درسها و بحثها به گونهای تنظیم میشود که با اوقات فضیلت نمازهای روزانه اصطکاک پیدا نکند…. طبیعی است کسانی که چنین سبک زندگی قابل انعطافی دارند به طور ناخودآگاه گمان کنند که دیگران هم میتوانند به همین سبک زندگی کنند، یعنی مردم عادی نیز قادرند زندگی عرفی خود را بر اساس اوقات شرعی تنظیم کنند یا در ماه رمضان فعالیت روزانهی خود را به شب منتقل کنند. در حالی که تعمیم این سبک زندگی به کل جامعه موجب هرج و مرج و اختلال در نظم امور خواهد شد.”(ابوالقاسم فنایی) نتیجه آنکه وقتی برخی از ظواهر زندگی زاهدانه و عارفانه نسبت به سایر وجوه زندگی مردم عادی بزرگتر از حد معمول رشد می کند و ناظر بیرونی وقتی به آن می نگرد با سبک زندگیِ بی قواره و “تدین کارتونی” مواجه می شود. ۲- اگر کسی بخواهد سبک زندگی عابدانه یا زاهدانه داشته و از تمتعات دنیوی اعم از استفاده از مباحات و حلال های خدا دوری کند، ایرادی ندارد اما حق ندارد این نوع زندگی و یا وجوهی خاص از آن را بر مردم واجب کند و آنان را به زور حکومت تابع این سبک نماید! با فرض صداقتِ ایمانی در زندگی زاهدانه؛ این سبک رندگی یک مصداق از زندگی مومنانه است نه شکل انحصاری آن. اصل اساسی برای زندگی عامه مردم، عدم انجام محرمات و انجام واجبات است و البته می دانید؛ حرام خدا که در قران و احادیث آمده تعدادشان اندک است. لذا کسانی حق ندارند حتی از انجام مکروهات به زور جلوگیری کنند چه رسد به انجام مباحات و یا با تسری مصلحت سنجی های خود، دائره محرمات را وسعت بخشند. لذا تنگ کردن دائره عمل مردم با نگاه به متقی ترین شان؛ نه تنها عاقلانه نیست که مقدور هم نیست. ۳- بواقع خط قرمز یک جامعه دینی (و نه یک حکومت!) فقط و فقط حرام هاست نه مکروهات! آن هم حرام های قطعی که از شرع استنباط شده نه حرام های سلیقه ای. بعبارت صریح جامعه ی دینی حسب باورهای ایمانی خود آنچه را که مطابق با فهم شرعی خود می داند؛ عمل می کند و حکومت ها حق ندارند باورهای دینی خصوصاً در مورد سبک زندگی بخشی کوچک از متدینین را از جایگاه حکومتی به الزام قدرت تحمیل کنند. ۴- منظورم از “حرام های سلیقه ای” آن است که برای استخراج حکم باید به منابع چهار گانه(قران، سنت و عقل و اجماع) مراجعه کرد و چون در هیچ جایی عادت، علاقه و انس متدینین به یک نوع اعمال و مناسک خاص(بمعنی سبک زندگی در چگونگی نشست و برخاست و مراودات اجتماعی و…)، بعنوان منبعِ حکم الهی نیامده لذا این حکم که چون برخی از متدینین در سبک زندگی شان، موافق فلانکار نیستند، پس انکار حرام است، حکمی سلیقه ای است. بنابراین سبکِ زندگیِ دینی منحصر در یک سبک خاص و مربوط به یک صنف و طبقه ی خاص نبوده و کسی حق ندارد سلیقه خود در انتخاب یک سبک در زندگی را؛ تنها سبکِ مورد پسند خدا بداند و سبک زندگی خود را بر مردم تحمیل کرده؛ نوع زندگی آنان را از دائره زندگیِ مومنانه خارج بداند.
حسین جعفری