قسم میخورم به خداوند یکتا که هرچه انسان دارد ، از مادر است، درست ترین حرف دنیا، بهشت زیر پای مادران است، بلاخره بعد دو دلی های فروان و گذشت ۱۰ سال از مراسم هر ساله اربعین و نرفتن به هر دلیلی، مادرم سبب شد که بار سفر عاشقی را با جان و دل ببندیم، انگار دعوت شده بودم، اسمم امسال بین اسم زائران امام بود. و من شوق زده از مسیر پیش رو و تجربه ای که کسب خواهم کرد و درسی که قطعا خواهم گرفت، کوله بار سفر رابستم.
۳ روز مانده به اربعین ، تمام نیاز سفر و وسایل را جمع کردیم و سه نفره(من و مادرم و پدرم) عصر که هوا کمی خنک تر شد، راهی سفر کربلا به سمت مرز مهران شدیم، ماشین را پارکینگ جا دادیم و با اتوبوس های خطی مستقر در شهر مهران ، مسیر ۱۱ کیلومتری تا رسیدن به پایانه شهید سلیمانی را طی کردیم.
تمام زحمت هایی که برای راحتی حال زائران کشیده شده بود، فراهم کردن امکانات ضروری و اولیه، مشهود و قابل لمس بود….چیزی که بیشتر از همه به دل مینشست روی خوش خادمان زائران امام حسین (ع)بود.ایلام پایتخت خادمان سیدالشهدا به راستی که درست است.
بدرقه و راهی شدن به سفر عشق به زیبا ترین شکل ممکن بود…آب معدنی که از دست سربازی به دست زائری داده میشد؛ باز هم با محبت و دلتنگی بود…
دوست داشتم زودتر از گیت ها رد شوم و ببینم چه مغناطیسی آن سوی خاک کشور عزیزم وجود دارد که جاذبه اش؛ نه خستگی میشناسد و نه گرما و نه سرما
بعد از ماندن در صف ۳دقیقه ای و مهرخروج از کشور؛ به گیت های کشور عراق رسیدیم
کمی دلهره داشتم…هم شوق بود و هم دلهره، پایانه مرزی عراق فاقد امکاناتی بود که در مرز مهران دیدم، مسیری را طی کردیم و به اتوبوس های عراقی رسیدیم
نجف..کربلا… بغداد….دل به زیارت مولای متقیان آقا علی ابن ابی طالب بستیم و سوار اتوبوس نجف شدیم..
تقریبا تمام مسافران ایرانی بودن…..رفتیم در طریق عشق…مردی که در کنار صندلی ما نشسته بود، هر چند دیقه یک بار آهی میکشید و میگفت خدا رو شکر اینبار آمدنم فرق میکند…از روی کنجکاوی پرسیدم آقا ببخشید مگر بار های قبلی چ فرقی داشته؟؟ دوباره آهی کشید و گفت:تقریبا یک دهه از عمرم را در اسارت کشور عراق بودم و درطول اسارت پای چپم قطع شد و بعد از آزادی از زندان بعث طی این چند سال شور و هیجان معجزه آسای اربعین ، اولین بار است دوباره به خاک عراق میآیم، هم گرما و هم سرمای عراق را به خوبی درک میکنم، با دلی پر از غم میخواهم به زیارت مولایم علی بروم…..یادگاری از جانبازان هشت سال جنگ دفاع مقدس بود. حال عجیبی پیدا کردم، بی اختیار اشک در چشمم افتاد…خدایا چه کردند شهدا و این شهیدان زنده ، از عمر و جان خود گذشتند تا الان و در این آشوب زمان ، من و امثال من با خیالی راحت پا به سفر عشق بگذاریم؛ هم صحبت شدن با این جانباز سرافراز کشور و هم مسیر شدن با او را به فال نیک گرفتیم. مسیر ۴ساعته مهران به نجف با مهمان نوازی عراقی ها خیلی شیرین تر از خستگی راه بود…
نیمه های شب به نجف اشرف رسیدیم…غمی که بر دل شهر نجف بود، بسیار سنگین تر ازچیزی بود که تصور میکردم،….به دلیل کثرت جمعیت صحن ورودی برای بانوان بسته بود، ناراحت شدم از اینکه نمیتوانم از نزدیک ضریح را بگیرم، ولی (بعد منزل نبود در سفر رو حانی) از خواندن نماز صبح و استراحتی کوتاه،از نجف خارج شدیم وبه سمت خروجی شهر و راهی جاده مشایه شدیم…
حله بالزوار ابو سجاد اهلا و سهلا
گرمای سوزان عراق را فقط میتوان با مهمان نوازی مردمانش و با چشیدن طعم شیرین چای عراقی.
تحمل کرد .از این موکب به آن موکب خسته راه و دلخوش سفر …بیشتر ازهمه چیز از دیدن هم وطنانم خوشحال بودم…اکثر جمعیت ایرانی بودن ،احساس غرور میکردم،ایرانی هر جای دنیا باشد،آزاد و سرافراز است.به خاطر گرمای هوا طوری ساعات پیاده روی را تنظیم کردیم که طول روز موکب ها رو برا استراحت انتخاب کنیم و بیشتر در خنکی هوا راه را ادامه بدیم…ذکر صلوات راه را هموارتر میکرد.هرچند سختی هایش هم بر دل می نشیند..با خودم میگفتم این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست، این چ شمعی است که جانها همه پروانه اوست
جانم به فدایت ای خون خدا…حق است که خونت تا قیامت جوشان است.
در مسیر با رسیدن به عمود ۲۸۵ چشمم ب نام مبارک علی ابن موسی الرضا گریان شد…جانم امام رضا این جا و در خاک پدران شما ،موکب و خدمت گذاری با نامتان ، زیبا و با شکوه است،جوری موکب را طراحی کرده بودند، انگار در یکی ار صحن های حرم هستی…
با همان اخلاق خوب خادمان.مهربانی امام رئوف به دل و جان تمام زائران می نشست.
بعد دو روز پیاده روی و گذر از ۱۴۵۲ عمود به نقطه تلاقی زمین و آسمان، به عبادتگاه فرشتگان ارض و سماء، کربلای معلی رسیدیم…
به یکی از هزاران آرزوی دلم رسیدم…روز اربعین و سرزمین کربلا
با خودم میگفتم ارزشمند است این زمین، قدر خودت را بدان.بر روی زمینی راه میروی که جای پای آل پیامبر بوده…روزی بچه های فاطمه زهرا در این زمین قدم گذاشته اند..یل ام البنین در این سرزمین نفس کشیده.مبارک است این خاک و این دیار…
خاطراتی که در این ایام رقم می خورد ، مملو از هم بستگی و عشق به امام حسین(ع) است.دوستی ها و فرصت های جدید، هر کدام تجربه ای شیرین می شود.
امیدوارم این مسیر و این راه به ظهور امام عصر ختم شود.



