۱۴۰۵-۰۲-۲۶ ۰۱:۴۹

پرچم بر زمین نخواهد افتاد؛ روایت جوانی که زخم‌ها هم نتوانستند خمَش کنند/ یاد جواد، زخم عرفان، و ایمان جوانانی که وطن را زنده نگه می‌دارند

در پی دوازده روز نبرد سخت، عرفان محمدنژاد، یکی از مجروحان جنگ را به مصاحبه دعوت کردیم. او با وجود زخم‌های عمیقی که هنوز بر بدنش باقی مانده، با گام‌هایی آرام وارد شد و مقابل ما نشست. در نگاهش نشانی از درد دیده می‌شد، اما در چهره‌اش چیزی پررنگ‌تر از رنج خودنمایی می‌کرد: ایمان و استقامتی که گویی زخم‌ها هم نتوانسته‌اند آن را خم کنند.

به گزارش نسرین معجنی خبرنگار امید روز از آذربایجان غربی  عرفان محمدنژاد می گوید:بازگویی آن روزها سخت است… خیلی سخت. هر بار که می‌خواهم چیزی بگویم، انگار دوباره به همان میدان برمی‌گردم صدای انفجار در گوشم زنده می‌شود، بوی باروت و خاک خیس از خون همرزمانم به مشامم می‌رسد. اما با همه سختی‌ها، باید بگویم، چون سکوت در برابر خون شهدا خیانت است.

او لحظه‌ای مکث می‌کند، انگار با خاطراتش درگیر شده باشد، و سپس ادامه می‌دهد:آن روزها برایم چیزی فراتر از جنگ بود. جنگ فقط صدای گلوله و انفجار نیست؛ جنگ جایی است که انسان باید با ایمان و باورش روبه‌رو شود من صحنه‌هایی دیدم که هیچ‌وقت از ذهنم پاک نمی‌شوندوقتی در میان دود و آتش ایستاده بودم، حس می‌کردم تاریخ در حال تکرار شدن است؛ انگار دشت کربلا دوباره زنده شده بود هر قدمی که برمی‌داشتم، با خون دوستانم رنگین می‌شد و هر نگاه، فریادی از ایثار بود.

عرفان سپس به تلخ‌ترین لحظه‌ای که تجربه کرده، اشاره می‌کند و بغض گلویش را می‌گیرد:دیدن زخمی شدن دوستم، شهیدجواد نازنجی… آن لحظه برای من از هر زخم جسمی دردناک‌تر بود تمام وجودم می‌خواست به سمتش بدود، دستش را بگیرد، کنارش بماند اما ناگهان ترکش راکتی که خورد توانم را گرفت زمین افتادم، ناتوان از حرکت، و فقط توانستم نگاه آخرش را ببینم. هنوز هم آن نگاه هر شب در خواب و بیداری جلوی چشمانم می‌آید. هیچ دردی برایم به اندازه آن لحظه سنگین نبود.

اما او زخم‌ها را نه نشانه شکست، که چراغی برای ادامه راه می‌داند وادامه می دهد:برای من وطن فقط خاک نیست؛ وطن روح ماست. زخم‌های من هر روز به من یادآوری می‌کنند که عهد من با این سرزمین تمام‌شدنی نیست  ما جوانان یاد گرفته‌ایم در سخت‌ترین شرایط پای وطن بایستیم خون شهدا امانتی است بر دوش ما اگر هزار بار هم بیفتم، باز بلند می‌شوم من زنده‌ام تا راه جواد و همه شهیدان را ادامه بدهم؛ این عهدی است که هیچ زخم و هیچ دشمنی نمی‌تواند بشکند.

عرفان محمدنژاد، با وجود دردهای جسمی و زخم‌های عمیق، امروز نماد نسلی است که از دل خاکستر برخاسته‌اند. او زخمی جنگ است، اما زخمش سند ایستادگی است؛ گواه اینکه ایمان از ترکش قوی‌تر است و عشق به وطن از هر دردی بزرگ‌تر.

در پایان مصاحبه، او با صدایی محکم و پر از ایمان گفت:ما جوانان این کشور، تا آخرین نفس پای وطن می‌ایستیم. حتی اگر زمین زیر پایمان خونین شود و آسمان بر سرمان آتش ببارد، پرچم این سرزمین هرگز بر زمین نخواهد افتاد  ما ایستاده‌ایم؛ برای شهدا، برای مردم، برای ایران.

‫۵/۵ ‫(۱ نظر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو