2026-09-23 22:39

✍🏻 جعفر رضایی-امید روز

اختلاس با طعم مرگ در جاده

مدت هاست که وقتی سایت های خبری را باز می کنم منتظر خبر خوب نیستم. اما همین که گاهی خبر بد هم نبینم برایم کافیست.

ناخوادآگاه دستم می رود روی اعتمادآنلاین و هنوز 7 روز از نوروز 1403 نگذشته خبر تصادفات جاده ای در صفحه اول خبرگزاری چشمک می زند.

چیزی حدود سیزده هزار مصدوم و 500 کشته آمار تا امروز برای تصادفات جاده ای نوروز است. انگار قرض مرگ داریم. از این خبر نمی توانم عبور کنم. قفل می شم. هی پشت سر هم نسکافه و چای می خورم و انگار ناراحتی و دلخوری و عصبانیتم را میریزم روی هر چه کافئین توی دنیاست. اما تمام عصبانیتم خالی نمی شود.

مثلا مگر حرفیست در اینکه بعضی جاده های کشور جاده ی مرگند؟ مگر حرفیست در اینکه عمده ماشین هایی که سواریم ارابه های مرگند؟ مگر حرفیست در اینکه گاهی وضعیت جوی آنقدر بد می شود که خطر تصادف را بالا می برد؟  مگر حرفیست در اینکه حاکمیت باید به داد این مردم برسد و وضعیت همه چیز را بهتر کند؟ مگر حرفیست در اینکه مردم معترضند به این وضع سیاسی و اقتصادی و حاکمیتی و برای همین با اعصاب خرد پشت فرمان می نشینند و رانندگی می کنند؟ مگر حرفیست در اینکه مردم به زور و قسطی از ضروریات زندگی شان می زنند تا  یک ماشین بی کیفیت داخلی یا چینی بخرند در حالیکه اختلاس ها سر به فلک می کشد و هر روز خبر فساد یک مسئول یا فرزند مسئول از یک جا درز می کند؟

همه ی سوالات و جواب ها سر جای خودش…. همه ی سیاه بودن این اتفاقات درست…. همه ی تحمیل های فشار اقتصادی بر شانه ی مردم قبول…. همه ی محکوم کردن های فساد ها برجا….. همهی مطالبات اجتماعی و سیاسی برقرار….

اما من حتی 10 درصد این مرگ و میر و مصدومیت های جاده ای  را تقصیر حاکمیت نمی دانم.

مثلا دلخوری من از فساد چای دبش باعث می شود که فراتر از حد قانونی سرعت بگیرم؟

یا نگرانی من بابت جعل امضای آقای صدیقی و سهوا 4200 متر باغ ازگل به نام شیخ، سبب می شود در منطقه ی سبقت ممنوع بروم روی دست ماشین دیگر درلاین مخالف؟

یا مثلا اگر به اتهامات بابک زنجانی رسیدگی میشد الان پیچ های جاده صاف میشد . یا اگر 92 هزار میلیارد فساد فولاد برگشت می خورد ما قبول می کردیم که باید کمربند ایمنی را ببندیم؟

حتی اگر دکل نفتی گم نمی شد ما نور بالا توی چشم ماشین روبرو نمیزدیم و تمرکز رانندگی اش را به هم نمیزدیم؟

یعنی اگر اقای خاوری پول ها را نمی برد کانادا الان ما در جاده ها کورس نمی گذاشتیم و کینه نمی کردیم که حالا که تیبا از مزدا تری سبقت گرفته … تا نرویم و توی پیچ فلان حالش را نگیریم ولش نکنیم؟

من در اول این یادداشت حق را به مردمی دادم که سزاوار جاده ی بهتر، ماشین ایمن تر و شرایط اقتصادی پایدارتری هستند اما نمیتوانم همسویی تمام بی عدالتی ها را با عدم رعایت ما از قانون بفهمم.

ما در خاور میانه زندگی می کنیم. در ایران. ما جنگ از سر گذراندیم اما هر لحظه سایه ی جنگ بر سر ماست اصلا این حس عمیق ترس جنگ در خاورمیانه تا بوده، بوده و خواهد بود. خودمان با دست خودمان در جاده های کشور جنگ نسازیم. رحم کنیم به زندگی مان که شاید روزگار در خاور میانه به ما سخت نگیرد.

‫0/5 ‫(0 نظر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو