۱۴۰۵-۰۲-۲۳ ۰۶:۲۵

سارا ابراهیمی

سارا ابراهیمی-امید روز

ترس از کارآفرینی و کسب و کار در ایران

هر مقاله، یادداشت، پژوهش و تحقیق و سخنرانی در حوزه ی کارآفرینی که به دستمان می رسد عمدتا با این کلید واژه ها بمباران شده:

نوآوری- اشتغال‌زایی-استقلال مالی-مسئولیت و تحول اجتماعی- رشد فردی – ارتقا اقتصادی و کلماتی مشابه از این دست.

کلید واژه هایی که فرآیند کار آفرینی را فضیلت می داند و تلاش میکند  مفاهیم واژه ها را مقتدرتر و استوارتر از آنچه تعبیر و تفسیر شده اند، نشان دهد.  دیروز یک تد تاک از سحر هاشمی دیدم و روایتی از فرآیند کارآفرین شدنش. اینکه اذعان می کند بارها ترسیدم، شک کردم، نسبت به کاری که می‌خواستم شروع کنم نه تخصص داشتم و نه آشنایی، اما یاد گرفتم که در مسیر رسیدن به آنچه می خواهم باید از همه‌‌ی شک ها عبور کنم و بپرم… گرچه گاهی پر و بال پریدنم آسیب می دید و برای من چالش جدید درست می کرد.

بزرگترین غولی که برای راه اندازی یک کسب و کار با آن مواجهیم ترس است. ترس از شکست، ترس از دست دادن منابع مالی، ترس هدر رفتن زمان، ترس به سرانجام نرسیدن یا خیلی دیر نتیجه گرفتن، ترس مورد شماتت قرار گرفتن، ترس اشتباه کردن، ترس عدم تاب آوری در برابر شکست و ترس هایی که همین طور هجوم می آورند و آوار می شوند روی سر ما.

من فکر می کنم ترس گرچه خیلی طبیعی است و اتفاقا منطق و تعقل از مسیر همین ترس عبور می کند اما بزرگترین عامل ترس را جغرافیای زیستگاهمان می دانم.

تکراری ترین حرف هایی که در هر مهمانی یا در تاکسی یا در واگن های مترو و حتی در جمع های دوستانه می شنویم از این دست که ….

اینجا ایرانه …. قرار نیست چیزی درست بشه…. تا حکومت اینه ….. تا آخوند هست….. تا همسایه هامون افغانستان و عراقن …. تا تو خاورمیانه ایم….. تا تحریمیم…… تا چپ و راستمون طالبان و داعشن …..  و این تاهای همیشگی و تکراری، سایه ی افسردگی و ترس را هر روز پهناورتر کرده.

من تمایل دارم و اولویتم این است که هر موضوعی را از دید جامعه شناسی بررسی کنم .

ایران به یک جامعه‌ی آنومیک تبدیل شده . یعنی وضعیتی که در آن ارزش‌ها، انگیزه‌ها و نظام‌های اجتماعی و فرهنگی ضعیف شده و افراد دچار نارضایتی و عدم رضایت از زندگی می‌شوند.

در جامعه آنومیک  افراد دچار احساس ناتوانی و تنهایی، از دست دادن ارتباطات اجتماعی، کاهش اعتماد به نفس و کمبود هدف در زندگی می‌شوند.

مثلا بسیار میبینیم که در ایران کسب و کارهای گروهی مدام به مشکل می خورند و این ناشی از تقلیل مهارت ارتباط اجتماعی در وضعیت آنومی جامعه است.

گرچه این حالت موقتی است اما اگر ادامه پیدا کند یک بحران اجتماعی فراگیر اتفاق خواهد افتاد که قابل جمع کردن نیست. آنچه در نسل جوان می‌بینیم ترکیبی از  اضطراب و هیجان است . تنش دارند بین فردیت نوجوان و جوان. تنش ناشی از باخودبیگانگی دارند، تنش دارند بین آزادی مطلق و توانایی کامل و یک هنجارهای فوق محدود کننده، تنش دارند به چشم داشت های یک نسل بزرگ تر و تمایلات جوانی .

حالا مثل همان گپ و گفت های داخل تاکسی که بین راننده و مسافر رد و بدل می شود و هی تمایل داریم برای سلب مسئولیت و توجیه تنبلی خودمان بگوییم کار خودشان است و اصلا تتلو و ساسی مانکن را آورده اند که حواسمان را از قیمت بنزین و دلار پرت کنند و این تحلیل های سیاسی آبدوغ خیاری………

اما من همچنان معتقدم تفکر کار آفرینی در ایران می تواند و پتانسیل دارد که از ترس عبور کند. پایش را روی شانه ی تحریم بگذارد. جنبش هویت فعال و با اعتماد به نفس راه بیندازد. لایه های سنتی را کنار بزند و هر قدر هم بدبین باشد اما به قول دکتر پرویز پیران جامعه شناس بدبین عملگرا باشد. من هم مثل خانم هاشمی معتقدم، می شود پرید حتی اگر میزان اوجی که می‌گیریم خیلی مرتفع نباشد. می‌شود پرید حتی اگر در پرواز، خلبان خوبی نباشیم و هی بال هایمان گیر کند به در و دیوار و درخت …. صحه می گذارم به جمله‌ی طلایی خانم هاشمی مبنی بر اینکه ترس یک بازی جدی است ….. این بازی مثل جنگ است . راستش هیچ جنگی برنده ندارد اما می شود از جنگ با تن زخمی بیرون آمد . زنده …… هر چند خسته……

و همچنین لذت بردم از جمله ی پایانی سخنرانی اش که گفت ترکیب کنیم کاری که انجام می‌دهیم را با کسی که هستیم. غرق شدن در دریای ساختگی مان …. بی دل و رها ……. کمک می کند که کار و فرآیند کار آفرینی به همان فضیلت تعبیر شده نزدیک شود.

 

 

 

‫۵/۵ ‫(۱ نظر)

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو