۱۴۰۵-۰۲-۲۹ ۰۰:۲۰

بهشت ۴۰ روز بعد، قطعه ۴۲

به گزارش امید روز ، به نقل از آرمان امروز- محمد سعید رضایی: هوای آرامستان بهشت زهرا این روزها رنگ و بوی دیگری دارد. زیر آفتاب داغ و بر روی زمین سوزان، سه رنگ بیش از آسمان آبی خودنمایی می‌کند، «سبز»، رنگ شهدایی که بی‌گناه قربانی تجاوز به خاک ایران شدند؛ «سفید»، به رنگ کفن‌هایشان؛ و«سرخ»، چون درد جانکاهی که در سینه‌ی پدر یا مادری موج می‌زند، ایستاده بر سر مزار فرزند عزیزش.

هوای این روزهای این گوشه از تهران، تداعی‌کننده سال‌های پایانی هشت سال جنگ تحمیلی است؛ روز‌هایی که هر لحظه شهیدی می‌آوردند و در میان بدرقه جمعیت، به بهشت می‌رفت. اما این‌بار فقط پدران و مادران در انتظار رسیدن پیکر فرزندانشان نیستند، بلکه در گوشه‌ای از این آرامستان، فرزندانی نیز هستند که پدر یا مادر شهیدشان را در قطعه‌ی ۴۲ به خاک سپرده‌اند. نیازی نیست برای یافتن این قطعه از «بهشت»، به نقشه یا علائم نگاه کنید؛ صدای مداحی «ایران، ایران» که از دور به گوش می‌رسد و پرچم‌هایی که در دستان دختران و پسران است و به سویی از این آرامستان در حرکت‌اند، مسیر را به شما نشان می‌دهند. انگار در ظهر پنجشنبه، تمام تهران در یک مسیر روانه شده است.
روزها از موشک‌باران رژیم صهیونیستی گذشته؛ اما داغ بیش از هزار شهید هنوز تازه است. تعدادی از آنان در همین قطعه‌ی ۴۲، به خاک سپرده شده‌اند. بر سر مزارها که قدم می‌زنیم، به‌خوبی پیداست که بیشترشان مردم عادی بودند؛ غیرنظامیانی که یا خانه‌دار بودند، یا دانش آموزش، یا تعمیرکار، رفته‌گر، مهندس، یا شاید پدر یا مادری که تنها گناهشان، بودن در خانه‌ خود نشسته بود. اما حالا، با یک انفجار ناجوانمردانه، مدال ارزشمند «شهید» بر سینه‌شان نقش بسته است.
اینجا قطعه‌ی ۴۲ است؛ خاکی که شیرزنان و شیرمردان را در آغوش گرفته. صدای شیون مادری که زن دیگری را در آغوش گرفته و اشک می‌ریزد، فضای مزارها را پر کرده است.
با اینکه هیچ‌کس با رسانه‌ها مصاحبه نمی‌کند، اما از صحبت‌های درگوشی‌شان می‌شود فهمید که چه روزهای تلخ و سنگینی را پشت سر گذاشته‌اند. یکی، فرزند نوجوانش را در پارکینگ ساختمانی که هدف موشک قرار گرفته از دست داده؛ دیگری، با ویرانی خانه‌اش، همسر و فرزندش را برای همیشه در خانه‌ی ابدی، در دل زمین، به امانت گذاشته تا شاید روزی دوباره به آنها بپیوندد. مادری در گوشه‌ای نشسته، برای کودکش لالایی می‌خواند؛ آن‌قدر آرام که خواب کودکی که در آغوش دارد، مشوش نشود. و پدری، با عصا و کمری خمیده، ساکت بر سر مزار پسر مهندسش نشسته؛ گویی هنوز منتظر است فرزندش از دل خاک برخیزد و لبخند بزند.در مسیر بازگشت، با یکی از خانواده‌ها هم‌مسیر می‌شویم. روایتشان از شب جمعه، ۲۳ خرداد، تلخ و تکان‌دهنده است.
خون شهدا موجب افزایش همبستگی ملی ایرانیان شد
طبق آمارهای رسمی بیش از هزار نفر که بیشتر این آمار افراد غیر نظامی، زنان و کودکان بودند در جریان جنگ ۱۲ روزه با رژیم صهیونیستی به شهادت رسیدند، آماری که بیانگر این واقعیت است که دشمن و تجاوزگر خارجی برای رسیدن به اهداف خود دست به هرگونه جنایتی می‌زند و جان افراد نظامی و غیر نظامی برای آنها تفاوتی ندارد. ولی این آمار، تنها بخشی از ایستادگی و رشادت مردم و نیروهای مسلح ایران در برابر دشمن خارجی بود و ابعاد دیگری از ماهیت جنگ را می‌توان در صحبت های محسن پاک‌آیین، در این رابطه به «آرمان امروز» می گوید: «جنگ ۱۲روزه را می‌توان از دو منظر مورد توجه قرار داد. نخست، تجاوز غیرقانونی و جنایت‌کارانه رژیم صهیونیستی علیه فرماندهان نظامی ایران، در حالی که هیچ‌گونه جنگی در جریان نبود؛ همچنین علیه دانشمندانی که در مسیر استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای فعالیت می‌کردند، و نیز علیه مردم بی‌گناهی که شب‌ها در منازل خود در حال استراحت بودند و ناگهان با موجی از حملات هوایی و ویران‌گر دشمن مواجه شدند. این اقدام رژیم صهیونیستی کاملاً جنایت‌کارانه و مغایر با موازین بین‌المللی بود و به‌سرعت نیز پاسخ خود را از سوی ایران دریافت کرد. از نگاه بسیاری از کارشناسان، رژیم صهیونیستی در برابر نیروهای مسلح ایران با شکست مواجه شد.»
وی در ادامه خاطرنشان کرد: «شهید» از منظر اعتقادی، جایگاه بسیار والایی نزد پروردگار دارد و این مرتبه‌ای است که بسیاری از شهدا، به‌ویژه فرماندهان نظامی ما، آرزوی دستیابی به آن را داشتند. اما باید از یک بُعد دیگر نیز به این موضوع نگریست، و آن بُعد بین‌المللی است. این اقدام، یک «جنایت جنگی» محسوب می‌شود و باید در مراجع بین‌المللی و دادگاه‌های کیفری، پرونده‌ای برای این شهدا گشوده شده و اقامه دعوا گردد. باید از حقوق این شهدا دفاع شود و اقدامات لازم در این زمینه در حال انجام است. امیدواریم که این روند تا رسیدن به تصمیم نهایی و احقاق حق ملت ایران ادامه یابد. شهدا نقش بسیار ارزنده‌ای در این همبستگی و انسجام ملی ایفا کردند. اتحاد بین نظام و مردم، به‌ویژه در حمایت از خانواده‌های شهدا و آسیب‌دیدگان این جنگ تحمیلی، عامل اصلی این انسجام بود. از این منظر، برگ زرینی در کارنامه خانواده شهدا ثبت شد.»
دخترشان را در قطعه ۴۲ به خاک سپرده‌اند، اما می‌گویند: «تا ابد در دل‌مان زنده است.» آن شب، موشکی برج اساتید در سعادت‌آباد را هدف گرفت و جان شمار زیادی از مردم بی‌گناه را گرفت. جسد مریم را در اتاقش پیدا کردند.
دختری که فارغ‌التحصیل رشته‌ی گرافیک بود؛ با روحیه‌ای شاد و امید به آینده زندگی می‌کرد. همیشه لبخند بر لب داشت و در شب آخر، وقتی موشک خانه‌شان را ویران کرد، خواهر و پدرش در تاریکی و دود، دیگر پیدایش نکردند. تا اینکه جسدش توسط سگ‌های زنده یاب هلال احمر در گوشه‌ای اتاق و در حالی که کمد وسایلش بررویش افتاده بود، یافتند. دختری که همیشه می‌خندید، حالا زیر خروارها خاک آرمیده است. مادرش در این هنگام، صحبت‌های پدر را قطع می‌کند و با صدایی بغض‌آلود می‌گوید:« از دست دادن دخترم، مرا تا ابد سیاه‌پوش کرد. خانه‌ای که روزی برایمان لبریز از خاطره بود، در چند ثانیه ویران شد. لعنت به جنگ… لعنت به متجاوز!» صدای اذان ظهر، از گلدسته‌های حرم امام (ره) به گوش می‌رسد. در دل، پیوسته این بیت را زمزمه می‌کنیم؛ همان بیتی که رهبر معظم انقلاب بر آن اشک ریخت: «ای ایران، ایران، دور از دامان پاکت، دست دگران… بدگهران…»

‫۰/۵ ‫(۰ نظر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو