«عباس ملکی» استاد دانشگاه شریف در نشست «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسه های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» به ارزیابی شرایط اقتصادی در بازارهای انرژی و نفت در پی جنگ تحمیل شده بر تنگه هرمز و خلیج فارس پرداخت. در ادامه متن کامل سخنرانی این دیپلمات پیشین را میخوانید.
برای شروع بحث درباره انرژی ابتدا باید قیمت نفت خام را بدانیم؛ این قیمت خیلی مهم است و شاید مهمترین شاخص برای تحولات باشد. این پرسش مطرح است که آیا تحولات قیمتی باعث میشود جنگها رخ بدهد یا جنگها باعث تحولات قیمتی میشود؟ واقعاً کسی نمیداند. در حال حاضر قیمت نفت برنت ۱۱۱ دلار و ۸۰ سنت است، در حالی که در گذشته، یعنی قبل از نهم اسفند یا ۲۸ فوریه، حدود ۶۵ دلار بود و تا ۱۲۵ دلار هم در روزهای قبل رفت. بنابراین تقریباً دو برابر شد. روند تغییر قیمت نفت را شما میبینید که چگونه بهصورت ناگهانی و عجیب بالا رفته است و روند WTI هم همینطور است. به هر حال یکی از دلایل آن میتواند همین جنگ ناخواسته آمریکا و اسرائیل علیه ایران باشد.
در مورد تنگه هرمز ما از ابتدای انقلاب به این موضوع توجه داشتیم که میتوان در تنگه هرمز کارهایی کرد اما کسی فکر نمیکرد که چنین کاری امکانپذیر باشد. این را هم میدانید که این اقدامات به لحاظ نظامی انجام نشده است. یعنی ایران نه موشکی در آنجا پرتاب کرده و نه به اصطلاح دینامیتی منفجر کرده است، بلکه فقط گفته است که نمیتوانید از اینجا عبور کنید. این نشان میدهد که قدرت نرم در این موضوعات چقدر اهمیت دارد.
جوزف نای معتقد بود که قدرت نرم، قدرتی است که بیشتر بر انتخاب و فریب و اینگونه مسائل تکیه دارد، اما در عمل نیز نقش خود را در اقدام نشان میدهد؛ یعنی در اقدامات قهرآمیز هم اگر قدرت نرم وجود داشته باشد، اثرگذار است. اگر بخواهید از این تنگه عبور کنید و آن امن نباشد، همین کافی است که هیچ کشتی عبور نکند و بیمهها نیز آنها را بیمه نکنند. در نتیجه میبینید که قیمت نفت خام بالا میرود، اما قیمتهای اسپات یا قیمتهای روز، در فراوردهها بهویژه در سوخت هواپیما، نیز افزایش پیدا میکند.
در این میان، حدود ۱۳ میلیون بشکه افت صادرات در این بخش رخ داده است. البته این به این معنا نیست که تمام ۱۳ میلیون بشکه حذف شده باشد؛ بخش زیادی از آن همچنان وجود دارد. اگر تقاضای روزانه نفت ۱۰۰ میلیون بشکه باشد، این به این معنا نیست که این میزان کاهش پیدا خواهد کرد. برخلاف تصوری که درباره انرژیهای پاک وجود دارد و اینکه پنلهای خورشیدی از چین وارد شود و شهرداریها دستگاههای شارژ خودروهای برقی را در پارکها نصب کنند، در واقع جهان و تمدن بهشدت وابسته به نفت خام و گاز طبیعی است؛ بهتر است گفته شود سوختهای فسیلی. حتی زغالسنگ نیز که مطرح شد، به این معنا نیست که کنار گذاشته شده است؛ این مربوط به دوران گذشته یا صرفاً دورههای تاریخی نیست.
اگر ایران بخواهد اقدامی انجام دهد، منطقیترین مسیر، دریافت هزینه برای خدمات محیطزیستی و بیمهای است، نه عوارض عبور.هماکنون حدود ۵۰ درصد از تولید برق در غرب آلمان از زغالسنگ تأمین میشود. هرچند انرژی خورشیدی و سایر منابع نیز وجود دارد، اما همچنان بخش عمدهای از انرژی از زغالسنگ تأمین میشود. بنابراین تقاضا برای انرژی به حدود ۱۱۵ میلیون بشکه در روز تا سال ۲۰۵۰ میرسد.در غرب آسیا و به اصطلاح در خاورمیانه، این منابع تقریباً به همه نقاط جهان صادر میشود و این موضوع بسیار مهم است که تمام دنیا به نفت این منطقه وابسته است.
آبهای سرزمینی کشورها عمدتا همان۱۲ مایل است و پس از آن آبهای مجاور و بعد منطقه اقتصادی ویژه تا ۲۰ مایل و بعد هم آبهای آزاد که این پروفایل مورد قبول دنیا درباره دریاهاست. در مورد آبهای سرزمینی ایران، هم مبنا ۱۲ مایل است که در قانون ذکر شده است. اما وقتی نگاه میکنید، میبینید که به دلیل وجود جزایر، عرض آبهای سرزمینی بیشتر میشود، چون جزایر در ترسیم خطوط مبدأ اثر دارند. این موضوع مربوط به سه جزیره است؛ اگر آن سه جزیره را لحاظ کنید، عرض آبهای سرزمینی افزایش پیدا میکند.
این همان نظمی است که در مورد جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک مطرح است که در ارتباط با مسئله ترافیک دریایی نقش دارند. در گذشته، کشتیها بیشتر از آبهای عمیق عبور میکردند که عمدتاً در آبهای عمان بود. اما چیزی که اتفاق افتاده این است که بعد از شروع جنگ، نیروهای نظامی ایران کردند که از این مسیر عبور نکنید؛ از مسیر دیگری یعنی از شمال لارک وارد شده و از جنوب آن عبور کنید و این همان سیف کوریدوری است که ایران در حال اعمال آن است و در این مسیر عمق آب کمتر است.
درباره موضوع «عوارض از تنگه هرمز» بسیار با دقت باید سخن گفت
در اینجا یک نکته مهم نیز وجود دارد و آن موضوع عوارض است. به نظر من، این مسئله باید با دقت بررسی شود، چون ما داریم درباره موضوعاتی صحبت میکنیم که ممکن است برداشتهای نادرستی ایجاد کند. ما به دلایل متعدد نمیتوانیم عوارض دریافت کنیم؛ اولین دلیل این است که ممکن است مسئله محاصره دریایی مطرح شود. دلیل دوم این است که این موضوع با قواعد حقوق بینالملل دریاها در ۱۹۵۸ (عبور بیضرر) و ۱۹۸۲ (عبور ترانزیت) در تعارض قرار میگیرد و در هر دو حالت اصولاً امکان اخذ عوارض وجود ندارد.
البته در برخی موارد مانند کنوانسیون مونترو یا ترتیبات مشابه، بحث عوارض مطرح میشود، اما نه بهعنوان هزینه عبور، بلکه برای خدماتی مانند حفاظت محیطزیست یا بیمه. در این چارچوب، اگر ایران بخواهد اقدامی انجام دهد، منطقیترین مسیر، دریافت هزینه برای خدمات محیطزیستی و بیمهای است، نه عوارض عبور. برای مثال، میتوان با یک شرکت بیمه همکاری کرد؛ در شرایط عادی ممکن است حدود ۷ میلیارد دلار گردش مالی در سال وجود داشته باشد که بخشی از آن میتواند به ایران برسد، مثلاً سه و نیم میلیارد دلار، بسته به نحوه توافق. اما ارقامی مانند ۸۰۰ میلیارد دلار که برخی مطرح میکنند، به نظر دقیق نیست و میتواند تحلیلها را دچار خطا کند. در عمل، سهم واقعی بسیار کمتر از این ارقام است.
پس از پایان درگیریها، باید به قواعد عادی حقوق بینالملل بازگشت
در ادامه، اگر اقداماتی مانند انسداد یا محدودیت عبور رخ دهد، آمریکا هم مانند اقدام به محاصر میکند این شرایط ممکن است از نظر حقوق مخاصمات مسلحانه قابل تحلیل باشد. یعنی در شرایط جنگ، برخی اقدامات از منظر حقوقی قابل توجیه هستند، اما پس از پایان درگیریها، باید به قواعد عادی حقوق بینالملل بازگشت.
در نهایت، تنگه هرمز به دلیل عبور حجم بالای انرژی، حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز از اهمیت ویژهای برخوردار است. حتی اگر از نظر تنوع مسیرها تلاشهایی برای جایگزینی صورت گیرد، همچنان این مسیر نقش حیاتی در امنیت انرژی دارد. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، اهمیت برخی مسیرها تغییر کرد، اما اکنون نیز اقداماتی مانند ایجاد خطوط لوله جایگزین، استفاده از ذخایر استراتژیک نفت، و افزایش تولید در برخی کشورها مانند آمریکا همگی در جهت مدیریت این وابستگی انجام میشود اما یک ونیم میلیون بشکه کسری هم مشکل آفرین است.
تنگه هرمز به دلیل عبور حجم بالای انرژی، حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز از اهمیت ویژهای برخوردار است. حتی اگر از نظر تنوع مسیرها تلاشهایی برای جایگزینی صورت گیرد، همچنان این مسیر نقش حیاتی در امنیت انرژی دارد.در خاورمیانه اگر دایرهای به شعاع ۲۰۰ کیلومتر در نظر بگیریم؛ این محدوده، بخشهایی از ایران، عراق، عربستان، امارات و عمان را در بر میگیرد. در این منطقه حدود ۵۰ درصد ذخایر ثابتشده نفت جهان قرار دارد و همچنین حدود ۲۵ درصد ذخایر ثابتشده گاز طبیعی جهان در همین محدوده متمرکز است. ایران بهتنهایی حدود ۱۵۰ میلیارد بشکه ذخایر نفتی دارد، یعنی سومین دارنده ذخایر ثابتشده نفت در جهان محسوب میشود. همچنین حدود ۵۵ تریلیون متر مکعب گاز طبیعی دارد که آن را در جایگاه دومین دارنده بزرگ ذخایر گاز جهان قرار میدهد. اگر این دو با هم جمع شوند، از نظر مجموع انرژیهای فسیلی، ایران یکی از بزرگترین دارندگان منابع هیدروکربنی در جهان محسوب میشود. در حوزه اورانیوم نیز جایگاه ایران در حدود رتبه هفتادم است، اما در نفت و گاز در ردههای نخست قرار دارد اما هزینه و وقتی صرف شده برای هستهای و انرژی قابل مقایسه نیست.
یکی از موضوعات مهم در این حوزه، مسئله خطوط لوله جایگزین است. در منطقه خلیج فارس چند مسیر مهم انتقال انرژی وجود دارد. از جمله خطوط لوله عربستان سعودی که یکی از آنها از مناطق داخلی این کشور به سمت بنادر غربی و دیگری به مسیرهای دیگر صادراتی متصل میشود. همچنین خطوط لوله عراق و ایران نیز در این چارچوب قابل بررسی هستند. هدف اصلی این خطوط، کاهش وابستگی به تنگه هرمز است با این حال، ظرفیت جایگزینی کامل تنگه هرمز در کوتاه مدت وجود ندارد.
دنیا هزاران کشور نیست، ۲۰۰ کشور است که باید با آنها کار کرد
ایران کار شگفتآوری کرد و تابآوری بالایی داشت؛ اگر ایران در ۴۷ سال گذشته اقدام به بستن تنگه هرمز کرده بود؛ میشد ایران را به جنگافروزی متهم کرد که چنین نبوده است. جنگ فرصتهای جدیدی برای ایران به وجود آورده است و میتوان در مسئله صادرات انرژی با کشورهای اروپایی را مورد توجه قرار داد و با دیپلماسی مشکلات را حل کرد. دنیا هزاران کشور نیست، ۲۰۰ کشور است که باید با آنها کار کرد.
اگر ایران در ۴۷ سال گذشته اقدام به بستن تنگه هرمز کرده بود؛ میشد ایران را به جنگافروزی متهم کرد که چنین نبوده است. جنگ فرصتهای جدیدی برای ایران به وجود آورده استاز منظر راهبردی، برخی تحلیلها بر این نکته تأکید دارند که ایران باید نگاه خود را از چارچوب محدود منطقهای فراتر ببرد و خود را نه صرفاً بهعنوان یک کشور خاورمیانهای، بلکه بهعنوان یک کشور آسیایی با پیوندهای گستردهتر در نظر بگیرد. در این نگاه، ارتباط با روسیه در شمال، آسیای مرکزی، و همچنین شرق آسیا اهمیت ویژهای پیدا میکند.
در همین راستا، برخی پیشنهادها بر توسعه همکاریهای انرژی با کشورهایی مانند چین و پاکستان تأکید دارند، بهویژه از طریق مسیرهای زمینی و خطوط لوله. برای مثال، اتصال به شبکههای بزرگ انتقال گاز در چین میتواند بخشی از ظرفیت صادراتی ایران را در قالب قراردادهای بلندمدت فعال کند. همچنین مسیرهای ترانزیتی مانند کریدور شمال–جنوب و نقش بندر چابهار در اتصال ایران به اقیانوس هند و آسیای مرکزی، از اهمیت ژئوپولیتیکی بالایی برخوردار است. این مسیرها میتوانند ایران را به حلقه اتصال میان آسیا و اروپا تبدیل کنند.
در نهایت، پیشنهاد برخی رویکردهای راهبردی شامل انعقاد پیمانهای امنیت انرژی با کشورهای منطقه، توسعه همکاری با اقتصادهای بزرگ مصرفکننده مانند هند و چین و همچنین بررسی امکان ایجاد مسیرهای صادراتی به اروپا از طریق خطوط لوله یا مسیرهای ترکیبی است. در مجموع، موقعیت خلیج فارس همچنان بهعنوان یکی از کانونهای اصلی تولید و مصرف انرژی در جهان باقی میماند و نقش تعیینکنندهای در امنیت انرژی جهانی ایفا خواهد کرد.
به گزارش ایرنا، نشست «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسه های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» بعد از ظهر روز شنبه ۱۲ اردیبهشت با حضور «محمد کاظم سجادپور» استاد روابط بینالملل، «عباس ملکی» استاد دانشگاه شریف، ، «جلال دهقانی فیروزآبادی» دبیر شورای راهبردی روابط خارجی، «محسن عبداللهی» حقوقدان بینالملل، «مهدی آهویی» استاد روابط بینالملل، «حسین علایی» فرمانده پیشین سپاه، «مجید تفرشی» پژوهشگر روابط بینالملل به میزبانی خانه اندیشمندان علوم انسانی در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، برگزار شد./ایرنا
