خاورمیانه بار دیگر در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی خود قرار گرفته است. در حالی که سایه سنگین محاصره دریایی و تنشهای نظامی بر منطقه سنگینی میکند، سیگنالهای متناقضی از واشنگتن و تهران به گوش میرسد؛ از یک سو زمزمههای حملات «کوتاه و قدرتمند» ارتش آمریکا برای درهمشکستن بنبست موجود به گوش میرسد و از سوی دیگر، پیشنهاد جدید و ۱۴ بندی ایران روی میز قرار گرفته است که نشان از انعطافی تاکتیکی برای عبور از بحران دارد. با این حال، واکنش اولیه دونالد ترامپ به این پیشنهاد، نشان میدهد که فاصله میان «توافق مطلوب» واشنگتن و «خط قرمزهای» تهران همچنان فرسنگهاست.
جلسه ۴۵ دقیقهای در مار-آ-لاگو؛ طرح سنتکام برای «شوک نظامی»
گزارشهای اخیر رسانههای آمریکایی، بهویژه «آکسیوس»، از تحرکات جدی در لایههای نظامی ایالات متحده حکایت دارد. بر اساس این ادعاها، «برد کوپر»، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، در جلسهای ۴۵ دقیقهای با دونالد ترامپ، گزینههای بازگشت به فاز نظامی را تشریح کرده است.
محور اصلی این طرح، انجام موجی از حملات «کوتاه و قدرتمند» به زیرساختهای کلیدی ایران است. هدف از این استراتژی، نه لزوماً یک جنگ تمامعیار، بلکه اعمال فشار فیزیکی برای شکستن بنبست مذاکراتی است که ترامپ آن را «بیفایده» توصیف کرده است. تحلیلگران معتقدند ارتش آمریکا به دنبال آن است که با یک شوک نظامی، محاسبات تهران را تغییر داده و جمهوری اسلامی را با «دستانی خالیتر» به پای میز مذاکره بازگرداند. این رویکرد، یادآور استراتژیهای پیشین کوپر در آستانه درگیریهای منطقهای است که نشان میدهد گزینه نظامی برای تیم امنیت ملی ترامپ، نه یک بلوف، بلکه یک ابزار تنظیمگر در دیپلماسی اجبار است.
پیشنهاد ۱۴ بندی ایران؛ عبور از پیششرطها برای نجات اقتصاد
در جبهه مقابل، تهران با ارائه یک بسته پیشنهادی جدید، تلاش کرده است توپ را به زمین واشنگتن بیندازد. بر اساس گزارش «والاستریت ژورنال»، این پیشنهاد ۱۴ بندی حاوی عقبنشینیهای معناداری نسبت به مواضع قبلی است. در حالی که پیش از این ایران «رفع کامل محاصره» را پیششرط هرگونه گفتوگو میدانست، اکنون پیشنهاد داده است که روند بازگشایی تنگه هرمز و رفع محاصره بنادر، بهصورت همزمان و در قالب مذاکرات مستقیم بررسی شود.
این پیشنهاد دو مرحلهای، در گام نخست بر آتشبس، پایان حملات و مدیریت تنگه هرمز تمرکز دارد و در مرحله دوم، گفتوگو درباره محدودیتهای هستهای را در ازای کاهش تحریمها پیشبینی کرده است. ریچارد نفیو، مذاکرهکننده پیشین آمریکا، معتقد است این پیشنهاد میتواند انگیزههای طرفین را برای کاهش فشار اقتصادی همسو کند، اما مشکل اصلی در جای دیگری است؛ یعنی در «زمانبندی پرونده هستهای».
چرا ترامپ «نه» گفت؟
پاسخ ترامپ به پیشنهاد تهران صریح بود: «راضی نیستم». رئیسجمهوری آمریکا با تاکید بر اینکه «آنها چیزهایی میخواهند که من نمیتوانم با آنها موافقت کنم»، نشان داد که تمرکز اصلی او بر «برنامه هستهای» در همین مرحله اول است. ترامپ و تحلیلگرانی، چون باراک راوید بر این باورند که ایران با موکول کردن بحث هستهای به مرحله دوم، قصد دارد اهرم فشار اصلی آمریکا (محاصره اقتصادی) را از کار بیندازد بدون آنکه امتیاز نقد هستهای بدهد.
ترامپ در سخنرانی اخیر خود در فلوریدا به صراحت اعلام کرد که هدف او از این فشارها، جلوگیری قطعی از دسترسی ایران به سلاح هستهای است و توافقی که این موضوع را به آینده حواله دهد، از نظر او «ناقص» است. واشنگتن خواستار توقف غنیسازی برای ۲۰ سال و تحویل ذخایر اورانیوم است؛ مطالباتی که تهران آن را «زیادهخواهی» دانسته و پذیرش آن تحت فشار محاصره را ناممکن میداند.
سناریوهای پیش رو: از «فرسایش» تا «انفجار»
با توجه به وضعیت فعلی، میتوان چهار سناریوی محتمل را برای هفتههای آینده پیشبینی کرد:
۱. سناریوی «شوک درمانی»؛ تئوری مشت آهنین برای گشایش دیپلماتیک
این سناریو که به نظر میرسد از سوی تندروهای پنتاگون و فرماندهی سنتکام به شدت دنبال میشود، بر پایه منطق نظامی-سیاسی «شکستن بنبست از طریق افزایش هزینه مقاومت» استوار است. در این مدل، آمریکا به دنبال جنگ کلاسیک و اشغالگری نیست، بلکه بر اساس طرح «برد کوپر»، مجموعهای از حملات موشکی و پهپادی «کوتاه، اما ویرانگر» را علیه زیرساختهای استراتژیک، بنادر و مبادی صادراتی ایران هدفگذاری میکند.
هدف غایی واشنگتن در این سناریو، ارسال این پیام به تهران است که «هزینه نپذیرفتن شروط هستهای ترامپ، فراتر از توان زیرساختی ایران خواهد بود». در صورت تحقق این سناریو، آمریکا امیدوار است ایران تحت فشار تخریب زیرساختها، از مدل «پیشنهاد ۱۴ بندی» خود عدول کرده و امتیازات نقد هستهای (از جمله واگذاری ذخایر اورانیوم) را در همان فاز نخست بپذیرد. خطر بزرگ این مسیر، خطای محاسباتی در پاسخ متقابل ایران و تبدیل یک «شوک کوتاه» به یک «حریق منطقهای» غیرقابل کنترل است.
۲. سناریوی «فرسایش تدریجی»؛ شرطبندی ترامپ بر روی فروپاشی از درون
بسیاری از تحلیلگران بینالمللی، از جمله کارشناسان «گروه اوراسیا»، معتقدند ترامپ علیرغم ژستهای نظامی، همچنان به «سلاح تحریم و محاصره» بیش از «سلاح باروت» ایمان دارد. در این سناریو، آمریکا با تداوم محاصره دریایی و بستن کامل مجاری تنفسی اقتصاد ایران، منتظر میماند تا فشارهای معیشتی، تورم فزاینده و قطعی خدمات زیرساختی، تابآوری اجتماعی در داخل را به نقطه بحرانی برساند.
در این مسیر، واشنگتن زمان را به نفع خود میبیند؛ آنها تصور میکنند هرچه زمان بگذرد، موضع مذاکراتی ایران به دلیل نیاز مبرم به رفع محاصره، ضعیفتر خواهد شد. اما پاشنه آشیل این سناریو، «زمان» است. ترامپ برای سفر پیشروی خود به چین و تثبیت وجهه «مرد توافقها»، نیاز به یک دستاورد سریع دارد و فرسایشی شدن بحران میتواند اعتبار بینالمللی او را به عنوان یک ابرقدرت ناکام در حل بحران خلیجفارس، مخدوش کند.
۳. سناریوی «پل میانجی»؛ مدل اسلامآباد و جراحی پیشنهاد ۱۴ بندی
این سناریو، واقعبینانهترین مسیر برای پیشگیری از برخورد نظامی است. در این مدل، طرفین با وساطت بازیگران منطقهای نظیر پاکستان یا عمان، بر سر یک «توالی زمانی جدید» توافق میکنند. ایران در پیشنهاد ۱۴ بندی خود، مدیریت تنگه هرمز را به فاز اول و مسائل هستهای را به فاز دوم برده است، در حالی که ترامپ دقیقاً برعکس آن را میخواهد.
سناریوی سوم بر پایه یک «جراحی دیپلماتیک» است؛ به این معنا که ایران بخشی از امتیازات هستهای (نظیر توقف سطح بالایی از غنیسازی) را به فاز اول منتقل کند و در مقابل، آمریکا متعهد به «رفع جزئی و مرحلهبندی شده محاصره بنادر» شود. اعزام هیات مذاکرهکننده به پاکستان که در گزارشها به آن اشاره شده، میتواند نقطه آغاز این «دیپلماسی گامبهگام» باشد. موفقیت این سناریو مستلزم آن است که ترامپ از ایده «تسلیم مطلق ایران» دست بردارد و تهران نیز ضرورت امتیازدهی نقد برای نجات اقتصاد را بپذیرد.
۴. سناریوی «توسعه افقی تنش»؛ باز کردن جبهههای جدید در حاشیه خلیجفارس
خطرناکترین سناریو که ریشه در هشدارهای اخیر تهران به کشورهای همسایه دارد، خروج درگیری از دایره ایران و آمریکا و سرایت آن به متحدان منطقهای واشنگتن است. طبق گزارشهای «والاستریت ژورنال»، ایران به طرفهای عمان و عربستان سیگنال داده است که در صورت تداوم محاصره و استفاده آمریکا از خاک کشورهای منطقه برای حمله، زیرساختهای اقتصادی و انرژی کشورهایی نظیر امارات را هدف قرار خواهد داد.
هدف ایران در این سناریو، «بینالمللی کردن هزینه جنگ» است. تهران میخواهد به دنیا بفهماند که اگر بنادر ایران بسته بماند، امنیت انرژی در کل خلیجفارس وجود نخواهد داشت. این اقدام با هدف ایجاد شکاف در ائتلاف منطقهای آمریکا انجام میشود تا کشورهای عربی، واشنگتن را برای پایان دادن به محاصره تحت فشار بگذارند. این سناریو، اقتصاد جهانی را با شوک بیسابقه قیمت انرژی مواجه کرده و عملاً تمامی رشتههای دیپلماتیک را پنبه خواهد کرد.
چشمانداز داخلی؛ میان شور ملی و واقعیتهای معیشتی
در داخل کشور، نگاهها به جنگ و مذاکره متفاوت است. یوسف پزشکیان در یادداشتی با عنوان «سرنوشت جنگ»، به دوگانه «وحدت اجتماعی» و «آسیبهای زیرساختی» اشاره کرده است. بر این اساس، اگرچه در کوتاه مدت، فشارهای خارجی منجر به نوعی همدلی ملی و حمایت از دولت شده است، اما واقعیتهای اقتصادی نظیر تورم، قیمت دلار و قطعی اینترنت، پاشنه آشیل این سرمایه اجتماعی محسوب میشوند.
فرزند رئیسجمهوری به درستی اشاره میکند که در این میان، بازیگرانی، چون اسرائیل، چین و روسیه از طولانی شدن درگیری منتفع میشوند، در حالی که زیرساختهای ایران و اعتبار بینالمللی آمریکا در حال فرسایش است.
با این حال، واقعیت صحنه سیاست داخلی ایران تنها به رویکردهای رسمی دولت محدود نمیشود، زیرا در فضای داخلی با یک دوقطبی حاد و بیسابقه روبهرو هستیم. این بار، مخالفت با مذاکره تنها به چند نطق پارلمانی محدود نمیشود؛ بلکه جبههای متحد از تریبونهای نماز جمعه تا نمایندگان مجلس و حتی دیوارهای شهر، علیه هرگونه «تنشزدایی» آرایش جنگی گرفتهاند.
اظهارات اخیر چهرههای شاخص جناح راست سنتی و رادیکال، نشاندهنده تغییر لحن از «دفاع» به «تهدید تهاجمی» است. منوچهر متکی با هشداری صریح، ابعاد جنگ احتمالی را بسیار سنگینتر از تصورات پیشین دانسته و با ادبیاتی تند گفته که در صورت وقوع درگیری، «کشورهای منطقه حتی نام خود را نیز فراموش خواهند کرد». این نگاه که توسط چهرههایی، چون رحیمپور ازغدی و سیدمحمود نبویان نیز تکرار میشود، بر این فرض استوار است که امنیت منطقه یکپارچه است و اگر ایران آسیب ببیند، هیچ بازیگری در خلیجفارس در امان نخواهد بود. این طیف معتقد است که تنها راه بازدارندگی، نه دیپلماسی، بلکه ترساندن دشمن و متحدانش از یک «آخرالزمان منطقهای» است.
در بهارستان، جریان رادیکال به رهبری چهرههایی، چون علی خضریان، عملاً هرگونه گفتوگو درباره پرونده هستهای را از دستور کار خارج شده میدانند. خضریان با صراحت اعلام کرده است که «مسئله هستهای دیگر قابل مذاکره نیست»؛ موضعی که مستقیماً مرحله دوم پیشنهاد ۱۴ بندی دولت (مذاکره هستهای در ازای رفع تحریم) را هدف قرار میدهد. سیداحمد علمالهدی، امام جمعه مشهد نیز با بیمعنا خواندن اصل مذاکره، چتر حمایتی ایدئولوژیک خود را بر سر مخالفان دولت گسترده است. این فشارها اکنون از پشت تریبونها به کف خیابانهای تهران سرایت کرده است. شعارنویسیهای در سطح شهر که مذاکره با آمریکا را «حماقت» و «خیانت» توصیف میکنند، نشان از آن دارد که بدنه تندرو برخلاف دورههای پیشین، قصد ندارد فرصت «دیپلماسی اضطرار» را به دولت بدهد. آنها معتقدند هرگونه عقبنشینی در برابر ترامپ، نه تنها محاصره را نمیشکند، بلکه به فروپاشی اقتدار داخلی منجر خواهد شد.
تصمیم در سایه «دیپلماسی سفر»
به نظر میرسد کلید نهایی در دستان ترامپ و وابسته به سفر قریبالوقوع او به چین در اواسط ماه می باشد. واشنگتن تمایلی ندارد با یک بحران باز در خلیجفارس به دیدار شیجینپینگ برود. از سوی دیگر، ایران نیز نشان داده که علیرغم آمادگی برای دفاع، به دنبال راهی برای بازگشایی بنادر و تنفس اقتصادی است.
روزهای آینده، روزهای انتخاب میان «باروت» و «میز مذاکره» است. اگر ترامپ بخواهد طبق ادبیات رسانهای خود «کار را یکسره کند»، منطقه باید خود را برای موج جدیدی از تنش آماده کند. اما اگر عقلانیت دیپلماتیک بر شور نظامیگری غلبه کند، پیشنهاد ۱۴ بندی ایران میتواند اولین چراغ سبز برای پایان محاصره باشد. در این میان، مردم ایران میان بیم و امید، چشم به تصمیماتی دوختهاند که نه فقط جغرافیای منطقه، بلکه سفره و معیشت آنها را برای دهههای آینده رقم خواهد زد./اقتصاد۲۴



