وَه وَه که شمایلت چه نیکوست…

زمستانهای همدان سخت استخوان سوز بود و هنوز هم سرمای همدان زبان زد است. آن شب بوعلی گرفتار بیماری بود و در تب میسوخت و به بهمنیار گفت این بحث را بگذار تا وقتی دگر و نگاهی به کتابی انداخت ونماز گزارد و به بستر رفت و خفت. سحر گاهان چشم گشود و بهمن یار […]
