2026-09-13 03:03

۵ میلیون دانش آموز در انتظارتکلیف ؛ مهر «آنلاین» یا «حضوری»؟

روح‌الله رضاعلی، کارشناس آموزشی، با طرح پرسش‌های اساسی خانواده‌ها درباره سرنوشت سال تحصیلی، انتقاد می‌کند که پاسخ‌های مسئولان آموزش و پرورش به‌جای رفع ابهام، پرسش‌های جدیدی ایجاد می‌کند؛ زیرا مدیریت بحران یعنی امید به بهترین حالت، اما داشتن برنامه برای بدترین حالت.

روح‌الله رضاعلی- کارشناس آموزشی: این روزها یک سؤال ساده ذهن بسیاری از خانواده‌های ایرانی را درگیر کرده است: اول مهر چه اتفاقی می‌افتد؟ مدرسه حضوری است؟ غیرحضوری است؟ ترکیبی است؟ اگر شرایط کشور بنا بر تداوم جنگ یا سایه جنگ تغییر کرد چه می شود؟ اگر در بخشی از کشور امکان حضور دانش‌آموزان وجود نداشت، چه برنامه‌ای داریم؟ اگر پس از یک هفته یا یک ماه اتفاقی افتاد که جان بچه‌ها در خطر بود چه اقدامی خواهد شد؟. اینها پرسش‌های عجیب و غریبی نیستند. خانواده‌ای که باید برای سال تحصیلی فرزندش برنامه‌ریزی کند، حق دارد بداند با چه شرایطی روبه‌رو خواهد شد. اما پاسخ‌هایی که این روزها از مسئولان آموزش و پرورش شنیده می‌شود، گاهی بیشتر از آنکه ابهام را برطرف کند، پرسش‌های جدیدی ایجاد می‌کند. هر چند که علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، بارها تأکید کرده است که «سال تحصیلی جدید از اول مهرماه به‌صورت حضوری آغاز می‌شود» و سخنگوی وزارت آموزش و پرورش نیز از بازگشایی حضوری ۱۲۵ هزار مدرسه در اول مهر خبر داده است. در عین حال، انتشار و بازنشر اظهارنظری درباره احتمال آغاز فعالیت برخی مراکز آموزشی از آبان‌ماه، در فضای عمومی این تصور را ایجاد کرد که شاید بازگشایی مدارس نیز به تأخیر بیفتد؛ موضوعی که مسئولان آموزش و پرورش آن را تکذیب و اعلام کردند این اظهارات مربوط به زمان آغاز فعالیت دانشگاه‌ها و دانشجویان جدیدالورود بوده است، نه مدارس. در چنین شرایطی، مساله فقط این نیست که مدارس در اول مهر باز می‌شوند یا نه؛ مسئله این است که آموزش و پرورش برای شرایط مختلف چه نقشه‌ای روی میز دارد و خانواده‌ها تا چه اندازه می‌توانند بدانند در صورت تغییر شرایط، چه اتفاقی خواهد افتاد. آیا خانواده‌ها می توانند به یک نقشه راه روشن و قابل اتکا دسترسی داشته باشند؟ نقشه‌ای که هم وضعیت امروز را توضیح دهد و هم تکلیف فردا را، اگر شرایط آن‌گونه که امروز پیش‌بینی می‌شود پیش نرفت. وزیر آموزش و پرورش گفته است: «تمام ظرفیت‌های آموزش و پرورش برای آغاز سال تحصیلی آرام و کم‌دغدغه فراهم شده و حتی در شدیدترین شرایط، حضوری بودن کلاس‌ها را با قوت دنبال خواهیم کرد.» دفاع از آموزش حضوری، حرف درستی است. مدرسه فقط محل انتقال اطلاعات نیست. کودک و نوجوان در مدرسه ارتباط برقرار می‌کند، دوست پیدا می‌کند، مسئولیت‌پذیری را تمرین می‌کند، شکست و موفقیت را تجربه می‌کند و بخشی از هویت اجتماعی خود را می‌سازد.
پس اصلِ دفاع از مدرسه حضوری، محل بحث نیست. اما سؤال اینجاست: آیا می‌توان برای «شدیدترین شرایط» هم از امروز نسخه قطعی نوشت؟ این دقیقاً جایی است که باید میان آرزو و مدیریت تفاوت گذاشت. مدیریت بحران یعنی برای بهترین حالت امیدوار باشیم، اما برای بدترین حالت هم برنامه داشته باشیم. اگر شرایط عادی باشد، مدرسه حضوری؛ اگر شرایط در مناطق خاصی از کشور تغییر کند، تصمیم متناسب با همان منطقه؛ اگر برای مدتی کوتاهی حضور دانش‌آموزان امکان‌پذیر نبود، آموزش‌های جایگزین. این یعنی سیاست‌گذاری. اینکه بگوییم «حتی در شدیدترین شرایط هم حضوری خواهیم بود»، یعنی یک سیاست قطعی و بدون سناریوهای جایگزین، بیشتر شبیه تضمین آینده‌ای است که هنوز کسی از جزئیات آن خبر ندارد.
نگرانی، نشانه ناامیدی و عدم همراهی نیست
از سوی دیگر، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش گفته است: «اگر خانواده‌ها با نظام آموزشی همراهی نکنند، جریان تربیت مختل شده و آینده کشور آسیب می‌بیند.» اینجا هم باید یک نکته را روشن کرد: خانواده‌ای که سؤال می‌کند، در مورد تحصیل فرزندش نگران است، الزاماً خانواده‌ای ناامید یا ناهمراه نیست. وقتی یک مادر می‌پرسد مدرسه حضوری است یا غیرحضوری، وقتی پدری درباره امنیت مسیر مدرسه سؤال می‌کند، وقتی خانواده‌ای درباره هزینه‌های مدرسه نگران است، نباید پاسخ او را با «ناامیدی» و «عدم همراهی» یکی دانست. در واقع، پرسشگری خانواده‌ها بخشی از واقعیت جامعه‌ای است که می‌خواهد برای آینده فرزندانش تصمیم بگیرد و برنامه‌ریزی کند. جامعه‌ای که سؤال می‌کند، لزوماً در برابر سیاست‌گذار نایستاده است؛ بلکه می‌خواهد شنیده شود و پاسخ روشن دریافت کند.
اگر ۷۰ درصد مردم در این مورد یک گزینه را انتخاب کردند، این به‌تنهایی دلیل علمی برای اجرای آن سیاست نیست. افکار عمومی یکی از داده‌های تصمیم‌گیری است، نه تمام آن. وزارت آموزش و پرورش باید علاوه بر شنیدن صدای جامعه، صدای متخصصان تعلیم و تربیت، روان‌شناسان، کارشناسان برنامه‌ریزی درسی، متخصصان فناوری آموزشی، مدیران مدارس و حتی خود معلمان را نیز بشنود. تصمیم نهایی باید محصول جمع این داده‌ها باشد. یعنی هم نگرانی خانواده‌ها باید دیده شود، هم واقعیت‌های میدانی مدارس، هم نظر معلمان و مدیران و هم ارزیابی کارشناسان. سیاست‌گذاری زمانی می‌تواند به تصمیمی قابل اتکا برسد که همه این داده‌ها در کنار هم قرار بگیرند، نه اینکه تنها یک صدا یا یک شاخص، جای همه واقعیت‌های موجود را بگیرد.
اول مهر فقط آغاز کلاس درس نیست
اما نگرانی خانواده‌ها فقط به نحوه برگزاری کلاس‌ها محدود نمی‌شود. یک واقعیت دیگر را نیز نباید فراموش کرد. برای بسیاری از خانواده‌ها، اول مهر فقط آغاز کلاس درس نیست؛ آغاز موجی از هزینه‌هاست: کتاب، دفتر، کیف، کفش، لباس، لوازم‌التحریر، سرویس مدرسه یا هزینه رفت‌وآمد، تغذیه و خوراکی دانش‌آموز و ده‌ها هزینه کوچک و بزرگ دیگر. هر کدام شاید به تنهایی رقم بزرگی نباشد، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، برای اکثر خانواده‌هایی که درآمدشان با هزینه‌های زندگی همخوانی ندارد، تبدیل به یک فشار جدی می‌شود. بنابراین وقتی از «آمادگی آموزش و پرورش برای سال تحصیلی» صحبت می‌کنیم، آمادگی فقط به معنای آماده بودن مدرسه و کلاس درس نیست. باید یک سؤال انسانی و مسئولانه دیگری هم پرسید: آیا خانواده هم توان عبور از هزینه‌های آغاز سال تحصیلی را دارد؟ این نیز بخشی از واقعیت آموزش و پرورش کشور است.
مدرسه رفتن دیگر یک هزینه ساده برای خانواده نیست
و درست در همین نقطه، یک نگرانی دیگر نیز خود را نشان می‌دهد: اگر فردا آموزش مجازی شد چه؟ اگر حضور ممکن نبود، چقدر آماده‌ایم؟ یک سؤال مهم‌تر هم وجود دارد: اگر به هر دلیل شرایطی پیش آمد که در بخشی از کشورمان امکان آموزش حضوری وجود نداشت، آیا زیرساخت آموزش غیرحضوری آن‌قدر آماده هست که بتواند بدون ایجاد شکاف آموزشی، میلیون‌ها دانش‌آموز را پوشش دهد؟.
آیا همه دانش‌آموزان ابزار مناسب دارند؟ آیا اینترنت پایدار است؟ آیا معلم برای آموزش اثربخش در محیط مجازی آماده است؟ آیا معلمان ما تجهیزات لازم و اینترنت پایدار و با هزینه کمتر را دارند؟ آیا خانواده‌ای که دو یا سه فرزند مدرسه‌ای دارد، امکان استفاده همزمان از ابزار آموزشی را دارد؟ آیا برای دانش‌آموزی که امکان دسترسی مناسب ندارد، راهکار جایگزین وجود دارد؟ و… اینها پرسش‌هایی نیستند که بتوان با «همراهی کنید» یا «نگران نباشید» پاسخ داد.
پاسخ کارشناسی به این سؤال تا حد زیادی روشن است: در شرایط عادی، آموزش حضوری برای رشد همه‌جانبه دانش‌آموز اهمیت اساسی دارد. مسئله اصلی این است: اگر شرایط عادی نبود، چقدر آماده‌ایم؟ این همان نقطه‌ای است که بحث آموزش حضوری و غیرحضوری از یک دوگانه ساده خارج می‌شود و به مسئله اصلی سیاست‌گذاری و مدیریت بحران تبدیل می‌شود. آموزش و پرورش لازم نیست میان «حضوری» و «غیرحضوری» یکی را به‌عنوان یک پاسخ همیشگی و قطعی انتخاب کند؛ آنچه اهمیت دارد، داشتن برنامه برای شرایط مختلف و توانایی تصمیم‌گیری متناسب با واقعیت‌های هر زمان و هر منطقه است./ آرمان امروز

‫0/5 ‫(0 نظر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو