دارم قدم میزنم توی خیابان و به مردم نگاه میکنم. از دست فروش های کنار خیابان را دقیق رصد می کنم تا برسد به مغازه های لوکس. از بازار پوشاک تا طلا. از قصد از ماشین پیاده شدم تا مردم و رفتارشان را چند روزی مانده سال تحویل ببینیم. با کاسبها حرف می زنم . به درختی تکیه می دهم که کنارش سکویی است. روی سکو که می روم تقریبا ۳۰ سانتی بلندتر می شود و همه چیز را بهتر می بینم.
می خواهم گوشی را در بیاورم و چند عکس بگیرم. یاد روحانی جوان می افتم که آبروی خودش و روحانیت را فدای دخالت در حریم خصوصی زن جوان کرد.
مردم اما وقتی قدم میزنند با بی حوصلگی و بی انگیزگی این کار را می کنند. در مردم هیجان عید نمیبینم. چند لوکیشن عوض می کنم و چند بازار را تجربه می کنم و همه همین طور بی رنگ و بو هستند.
مردم را افسرده میبینم. نگران و عمدتا ابروها در هم کشیده. گاها از مغازه ای بیرون می آیند و به نشان تاسف در حال سر تکان دادن به چپ و راستند.
با کاسب ها هم که حرف می زنم ناراحت از وضعیت کاسبی اند. و اذعان می کنند که مردم عمدتا قیمت می گیرند و بعد مغازه را ترک می کنند .
شهر هم دلمرده شده. ما هر روز داریم منزوی تر می شویم . هر روز بی انگیزه تر. بی هیجان تر. نا امید تر. حتی تنهاتر.
کاش یک روز رئیس جمهور و مجلسیان، مثل امروز من، قدم بزنند در خیابان و این حجم از دلمردگی مردم را ببینند . کاش بولتن های خبری روزانه که دستشان می رسد هر روز در پایان بولتن خبری بنویسند :
ذکر این نکته ضروری است که مردم نا امیدند و دلمرده.
حتی در قشر نسبتا مرفه هم این مردن احساس را می شود دید . حتی مردمی که تلاش می کنند شرایط متفاوتی برای خودشان رقم بزنند و مهاجرت کنند و در کشوری دیگر دنبال آمال و آرزوهاشان باشند … با افسردگی این کار را می کنند.
این یک مطالبه ی جدی اجتماعی از سران کشور است. هر روز و هر لحظه در هر نفسی که سران کشورر میکشند باید نگران و دغدغه مند این نا امیدی و دلمردگی مردم باشند.
کانال های تلگرامی و صفحات اینستاگرامی و توییتر فیلتر شده اند. اما مردم پول می دهند تا فیلتر شکن بخرند و در همین صفحات خبر اختلاس ها را بشنوند. آخرین فساد مالی در فولاد مبارکه و چای دبش هنوز بی سرانجام مانده.
گرچه فسادهای سابق بر این هر قدر کهنه باشد اما از خاطرمان نرفته. از پدیده شاندیز تا دکل نفتی… از بنیاد شهید تا بیمه ایران…. از شهرام جزایری تا بابک زنجانی …. از خاوری تا پتروشیمی…..
حالا جریان کاظم صدیقی هم داستان علی حدهای است. باید فکر کرد به میزان تاب آوری این مردم. مردم عیدشان عید نیست.




