اگرچه تجربههای تاریخی و واقعیتهای معاصر پیامدهای مخرب جنگ را برای جوامع انسانی آشکار کرده، پرسش اصلی این است که چرا با وجود این هزینههای سنگین، همچنان بخشی از افکار عمومی در داخل و خارج از کشور نسبت به جنگ مواضعی دوگانه دارند؟
سید محمود نجاتی حسینی، مسئول دبیرخانه شورای مسئولیت اجتماعی دانشگاه – موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، در گفتوگو با فرارو به واکاوی این مساله پرداخته و میگوید: «از نگاه تاریخی- اجتماعی، ذات جنگ شر است؛ چون با کشتار و تخریب انسانها و زیرساختهای یک جامعه توسط دشمن مهاجم و گاه تصرف سرزمین و میهن توسط دشمن همراه است.»
ذات جنگ چه چیزی را در جامعه تغییر داده است؟
سیدمحمود نجاتی حسینی به فرارو میگوید: «ابتدا باید از ذات جنگ پرسش کرد و ماهیت جنگ را تشریح و تعبیرکرد و سپس به عوارض و آثار جنگ بر جامعه و مردم و محیط زیست و فرهنگ و تمدن و زندگی اجتماعی مردمان پرداخت. واقعیت تاریخی اجتماعی جنگ، ذات جنگ را به خوبی نشان میدهد. از این منظر ذات جنگ، به چالش کشیدن فرهنگ و تمدن و مدنیت و معنویت و اخلاقیت و انسانیت و عقلانیت است و تخریب میراث علمی و نهادهای فرهنگی جامعه و انهدام زیرساختهای زندگی جمعی و از بین بردن بخشی از جمعیت و ثروت انسانی جامعه. بنابراین با نگاه تاریخی- اجتماعی، ذات جنگ شر است؛ چون با کشتار و تخریب انسانها و زیرساختهای یک جامعه توسط دشمن مهاجم و گاه تصرف سرزمین و میهن توسط دشمن مهاجم همراه است.
از لحاظ تاریخی در دو جنگ جهانی اول و دوم در سده ۱۹ و ۲۰ میلادی که اروپا و آمریکا را بخاک و خون کشید و حتی ایران همه ما را نیز در شهریور ۱۳۲۰ خورشیدی تحت تاثیر قرار داد و به اشغال ایران توسط متفقین و برندگان جنگ جهانی دوم (آمریکا و بریتانیاو شوروی) منجر شد، این ذات مخرب جنگ را میتوان دید. در طی جنگ اسراییل با حماس در غزه طی دوسال از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ میلادی اخیر نیز که با کشتار فلسطینیان توسط ماشین جنگی پیشرفته اسراییل و تخریب کامل سرزمین فلسطینی غزه و آوارگی و بیخانمانی هزاران نفر همراه شد نیز ذات مخرب جنگ را میتوان دید.
همین ذات مخرب جنگ را میتوان در جنگ روسیه با اوکراین از سال ۲۰۲۲ میلادی تا کنون نیز که منجر به تصرف و تخریب بخشی از سرزمین اوکراین توسط روسیه و کشته شدن هزاران اوکراینی و آوارگی و بیخانمانی جمعیت زیادی از اوکراینیها شده است نیز دید.
راه دور نرویم. درطی جنگ تحمیلی ۹ساله عراق صدامی به ایران در دهه ۱۳۶۰ خورشیدی، هم این ذات مخرب جنگ چهره شرخود را به ایران و ایرانیان نشان داد. همچنین در طی دو جنگ تحمیلی اخیر از سوی آمریکا-اسراییل به جمهوری اسلامی یعنی جنگ ۱۲ روزه خرداد تا تیر ۱۴۰۴ ونیز جنگ ۴۰ روزه اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵ باز ذات مخرب جنگ، چهره شر خود را متاسفانه به ایران و ایرانیان نشان داده است.
بنابراین با هر انگیزه سیاسی و دینی و غیردینی که جنگ شروع شود، و با هر انگیزه سیاسی و دینی یا غیر دینی که به تداوم جنگ منجر شود و فارغ از اینکه چه انگیزهای مانع از صلح و خاتمه جنگ و ترک مخاصمه و آتش بس موقتی و دائمی میشود، باز هم ذات جنگ همچنان شر و مخرب است.
لذا در ذات جنگ شر نهفته است. اما در ذات صلح پایدار بین دولتها و صلح مستمر بین حکومت و مردم و وفاق بین دولت و مردم و انسجام ملی و اتحاد ملی و همبستگی ملی و وطن دوستی حداکثری، شیرینی و برکات و نعمات و حلاوتیست که در ذات جنگ نیست.
سنتز کلام این معلم علوم اجتماعی این است؛ از هیچ جنگی حتی با نیات و انگیزههای دینی و مقاصد آخرالزمانی و نیز از هیچ جنگی حتی با نیات سیاسی و انگیزههای به ظاهر خیرخواهانه و به ظاهر بشردوستانه و به ظاهر در راستای تضمین حقوق بشر و شهروندی و تامین دموکراسی نباید استقبال کرد. تنها در صلح پایدار کانتی و در فضای صلح بین دولتها و صلح بین حکومت و مردم و در بافتار وفاق اجتماعی و انسجام اجتماعی و همبستگی اجتماعی حداکثری بین دولت و ملت است که میتوان توسعه دینگرایی و اخلاقگرایی و علمگرایی و فرهنگگرایی و عقلانیتگرایی و توسعه گرایی و پیشرفت گرایی و تقویت رفاه جامعه را به پیش برد.
چون جنگ به خاطر ذات شر و مخرب و خطرناکی که دارد هرگونه توسعه و تحول و پیشرفت جامعه را متوقف میکند. جنگ پروژه جامعهای و برنامه ملی پیشبرد انسانیت و عقلانیت و اخلاقیت و مدنیت و معنویت را به خطر میاندازد. جنگ اجازه نمیدهد جامعه به رشد اقتصادی برسد و آبادانی سرزمین را متوقف میکند. جنگ و تداوم آن از لحاظ سیاسی تضمین نظم و امنیت و ثبات اجتماعی سیاسی را در جامعه-کشور و در سطح دولت-ملت به خطر میاندازد.
جنگ و تداوم آن از لحاظ حقوقی تضمین حقوق بشر و شهروندی و تامین آزادی و عمل به قانون گرایی و قانونمندی و قانونمداری و پایبندی حکومت و مردم به قانون را به مخاطره میاندازد. جنگ میتواند از لحاظ جامعهشناختی (به اصطلاح دورکیم جامعهشناس فرانسوی) به پدیده «آنومی اجتماعی» منجرشود، یعنی موجب تضعیف تنظیم کنندههای حقوقی اخلاقی شرعی شود که رفتارهای اجتماعی را کنترل و نظارت میکنند.
جنگ هم چنین میتواند سبب «آنتروپی اجتماعی» یعنی رواج بی نظمی اجتماعی مدیریتی در سطح بروکراسی و کسب و کار و اختلال دربازار و دولت شود. جنگ همچنین میتواند سبب «اینرسی اجتماعی» یعنی کندی فعالیتهای اجتماعی فرهنگی و لختی و کاهلی و تنبلی و بیانگیزگی اجتماعی و از کارافتادن نهادهای فرهنگی مهمی چون مسجد و مدرسه و رسانه ودانشگاه و پژوهشگاه شود.
خلاصه این که جنگ به خاطر ذات شر و مخربی که دارد جریان زندگی را متوقف و یا مختل و یا کند و بی نظم میکند. بر خلاف صلح، که جریان زندگی فردی و اجتماعی و سیاسی و حقوقی و اقتصادی و اخلاقی و علمی و دینی را پویا و کارآ وسازا میکند. تنها در سایه صلح است که علم و دین و فرهنگ و تمدن و تاریخ و جامعه و انسانیت شکوفا میشوند. جنگ همه این میراث بشری را پژمرده و آفت زده میکند و میخشکاند.»
چه عواملی باعث تغییر ذهنیت جامعه نسبت به جنگ شده است؟
نجاتی حسینی میگوید: «با توجه به آنچه در پاسخ به پرسش اول فرارو گفتم، همین مضرات جنگ و همین منافع صلح است که ذهنیت اکثریت مردم نسبت به جنگ را منفی و ذهنیت اکثریت مردم نسبت به صلح را مثبت کرده است. واقعیت اجتماعی این است تا جایی که به رویکرد جهانی نسبت به سه جنگ اخیر در جهان کنونی بر میگردد یعنی جنگ اسراییل با حماس بر علیه مردم فلسطین در غزه؛ و جنگ روسیه علیه اوکراین؛ و جنگ آمریکا –اسراییل علیه جمهوری اسلامی؛ رصد نظرسنجیها و میتینگها و راهپماییها و تظاهرات تجمعات شهروندی نشان از مخالفت شهروندان با جنگ دارد و نیز نشانی مهم و نمادی معنادار از موافقت شهروندان با صلح و استفاده از مذاکره و دیپلماسی و سیاست برای صلحسازی و توقف هر نوع جنگ محلی و داخلی و منطقهای و بینالمللی است.
حتی در سطح سازمان ملل متحد و نهادهای بین المللی رسمی و اتحادیه اروپا و سازمانهای مدنی و غیردولتی بین المللی نیز جهتگیری غالب-قالب مخالفت با جنگ و موافقت با صلح و تقویت مذاکره و دیپلماسی است. یک نمونه از مخالفت با جنگ و موافقت با صلح، تا جایی که به دو جنگ اخیر آمریکا-اسراییل علیه جمهوری اسلامی برمیگردد، برگزاری چندین جلسه شورای امنیت و شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و صدور چندین بیانیه بین المللی در محکومیت جنگ با هدف توقف جنگ و نیز تاکید کشورهای عضو سازمان ملل برلزوم استفاده از مذاکره و دیپلماسی برای آتش بس و ترک مخاصمه و توقف جنگ و ایجاد صلح پایدار در خاورمیانه و درگیر نشدن کشورهای عرب خلیج فارس در جنگ است و تلاش جهانی برای جلوگیری از یک جنگ منطقهای است.
جنگی که اگر احتمالا شعلهور شود اقتصاد سیاسی بین المللی و حقوق بین المللی را در سطح جهان و منطقه و مرزهای دولت-ملت و جامعه-کشور ومیهن-سرزمین دچار مخاطره جدی میکند. و زندگی میلیونها مسلمان عرب و غیرعرب در خاور میانه اسلامی را به خطر میاندازد. حتی هویت امت اسلامی که صلحگرا و صلح جو و صلح خواه هستند را به چالش میکشد. باید همگی امیدوار باشیم چنین جنگی رخ ندهد.
با این اوصاف که گفتم مشخص نیست چرا و چگونه در این شرایط خطیر برخی گروههای مذهبی و غیرمذهبی و یا برخی احزاب و یا جریانات سیاسی رسانهای داخل و خارج کشور میتوانند با جنگ موافق باشند! و با صلح مخالفت کنند! مشخص نیست چرا این بخش قابل توجه از جمعیت باید با دیپلماسی صلح گرا و مذاکره منتج و معطوف به صلح مخالفت کنند!
از لحاظ جامعهشناختی فهم فلسفه اعتراض و مخالفت و انتقاد اپوزیسیون داخل و خارج کشور با سیاستهای دولتی و حکومتی به ویژه با توجه به رخداد ناگوار اعتراضات دی ۱۴۰۴ و پیامدهای تلخ و ناگوار و دردناک آن برای جامعه و مردم و ملت سخت نیست، اما فهم این که چرا و چگونه بخشی از جمعیت میتوانند موافق جنگ کنونی و ادامه آن باشند، سخت است.
به ویژه این که ادامه هیچ جنگی معمولا منجر به تصحیح سیاستهای اجتماعی اقتصادی فرهنگی حقوقی نادرست در جامعه نمیشود. برعکس جنگ میتواند شرایط جنگی خاصی ایجاد کند که حتی همان سیاستهای درست هم اجرا نشوند و یا کمتر اجرا شوند. چه بسا به تجربه نیز ثابت شده است که در طی جنگ، سیاستهای نادرستی هم در قبال مواجهه با جامعه و مخالفان و منتقدان و معترضان هم به خاطر شرایط جنگی و آرایش جنگی حکومت و دولت اتخاذ میشود که شرایط را نه تنها بهتر نمیکند که بدترهم میکند. بنابراین از جنگ نباید استقبال کرد. باید به پیشواز صلح پایدار و ترک مخاصمه و منازعه و مناقشه رفت.»
رسانهها تا چه اندازه در ایجاد ذهنیت موافق یا مخالف مردم نسبت به جنگ موثر بودهاند؟
نجاتی حسینی میگوید: «چنانچه جامعهشناختی نگاه کنیم که کاریست و راهیست منطقی و علمی و لازم برای تحلیل مسایل اجتماعی ملی چون جنگ و بحران و فاجعه، در ایجاد ذهنیت موافق یا مخالف مردم نسبت به جنگ و صلح همه نهادهای اجتماعی مهم از خانواده و مدرسه تا مسجد و دانشگاه و رسانه مهم و موثرند. همان گونه که رفتار نهاد سیاسی مهمی چون حکومت و دولت در جنگ و صلح موثرست. و نیز گفتار و کردار و پندار نخبگان جامعه و گروههای مرجع و اصحاب قلم و روشنگری و منتقدان اجتماعی منصف غیرحزبی هم در ایجاد جنگ و صلح تاثیر گذارند.
به عبارت درست و دینی آن یعنی «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» و نیز «من اصبح و لم یهتم به امور المسلمین فلیس به مسلم» که در کلیت آن به معنای «مسئولیت اجتماعی همگان به عنوان یک وظیفه مدنی ملی اخلاقی دینی» است در اینجا نیز صادق است. لذا «رسانه» به ویژه با توجه به رسالت فرهنگی که در اطلاعرسانی سریع و صحیح و صریح خبر و پیام و ایده و رویه به جامعه دارد میتواند نقشی مهم و موثر در جریان صلحگرایی و صلحجویی و صلحخواهی و صلحسازی ایفا کند.
اما واقعیت اجتماعی این است؛ رسانههای سیاسی اپوزیسیون یا مخالفان حاکمیت مستقر و نیز رسانههای سیاسی حزبی جناحی اپوزیسیون یا طرفداران و موافقان حاکمیت و هم چنین فضای شبکه اجتماعی با وجود قطعی سراسری ۶۰ روزه اینترنت جهانی هم چنان در ایفای رسالت تبلیغ و ترویج «صلح» کمکاری کردهاند. لذا «اخلاق رسانه» و حتی «سیاست رسانهای» منطقا و اخلاقا و شرعا حکم میکند رسانههای سیاسی فارغ و به دور از منافع حزبی و جناحی و گروهی که دارند، در این شرایط جنگی که بر جامعه و دولت و حکومت و زندگی مردم محیط شده است، به حکم «منافع ملی» و «مصالح ملت» و «مقتضیات امت» عمل کنند و به سمت ایفای نقش رسانهای در ساحت «سیاست صلح و مذاکره و دیپلماسی» بروند. امید که چنین شود. خداوند ایران را حفظ کند و حافظ ایران و ایرانیان باشد.»/فرارو



