این شایعه را هم درانداختند که قرار است از شمال اسراییل به جنوب لبنان حمله کنند. بعد از این شایعه حزبالله چارهای نداشت برای دفاع از جنوب لبنان منطقهٔ شمال را برای اسراییل ناامن کند. موشکپرانی کرد تا از حملهٔ زمینی منصرف شوند.
بعد ماجرای اختلال در پیجرها پیش آمد تا همه نه تنها در استفاده از آن که به نسبت دیگر وسایل ابتدایی بود که در کلیت دستگاه های ارتباطی به شک بیفتند. در واقع میخواستند اعتماد به شبکههای مجازی را سلب کنند برای هدفی بزرگتر. چون در غیاب وسایل مدرن دیگر نمیشد از دور جلسات را مدیریت کرد و حضور فیزیکی اجتناب ناپذیرتر شد.
خود نصرالله و دیگر رهبران حزبالله و نیز تحلیلگران در ایران و از جمله ما تمام حواس خود را به پیجرها معطوف کردیم حال آن که اگر یکی گفته بود بهانه است و میخواهند او را به جلسات حضوری و فیزیکی وادارند و باید جایگزین دیگری یافت شاید این اتفاق رخ نمیداد و البته معما چون حل شود آسان شود اما چه حل شدنی و چه آسان شدنی.
مکان و زمان را به گمان خود جا و وقتی امن انتخاب کردند. رهبر حزبالله در پناهگاه و زمان هم درست وقت سخنرانی نتانیاهو. در این فقره هم دو نکته پیشبینی نشد: یکی این که وقتی بمبها فروبریزند گاز ناشی از انفجار هم کُشنده است ولو پناهگاه ایمن باشد کما این که گفتهاند پیکر سالم است و جراحت ندیده است. دوم این که سفر جنایتکار به نیویورک هم برای انحراف اذهان بود تا گمان کنند آن ساعت امن است.
در پیجرها ماندند و ماندیم و پیجو نشدیم که چه دامی در پس آن گسترانیدهاند. در روزهایی که یاد مولانا تازه شد این سخن نغز او شاید به کارمان بیاید:
هر چه میگویم به قدر فهم توست
مُردم اندر حسرت فهم درست
خدای ناخواسته مصراع اول منظور نیست چرا که نویسندهٔ این سطور هم اگر هنر داشت همین هشدار را باید در زمان انفجار پیجرها میداد نه حالا که معما حل شده! مصراع دوم منظور است تا بگویم مردیم اندر حسرت تحلیل درست.
همین جواد لاریجانی که حالا تز میدهد بیش از ۳۰ سال قبل و درست شب حمله بوش پدر به عراق در صفحه آخر روزنامه اطلاعات یک یادداشت با تفکیک ۱ و ۲و ۳ نوشت تا ثابت کند آمریکا هرگز به عراق حمله نمیکند اما فردا که روزنامه درآمد آمریکا حمله کرده بود! (سایت هم نبود تا بردارند. حُسن روزنامه چاپی همین سندیت آن است!)
مرثیه سرایی و مداحی تحلیل نیست. تحلیلگر باید زاویهای راببیند که دیگران غافل اند یا مهارت آن را ندارند.
اگر کار اسراییل دامگستری است دشمنان او هم باید به جای توقف در احساسات او را در دامی بیفکنند نه آن که خدای ناکرده در دامی درغلتند که گسترانیده است. جان کلام این نوشته همین است: به هر سخن و رفتار اسراییلی ها باید به مثابه دام نگریست.
پیجرها حذف شده بودند و اعتماد به شیوه های غیرحضوری سلب شد و ناچارشان کردند رخ به رخ گفتوگو کنند. این دام اسراییل بود و صد البته آخرین دام نیست.
