جایی که بهرغم همه سانسورهای شدید در خبررسانی، ویدیوهای منتشر شده از حجم مسافران خارج شده از این کشورها، حکایت از تاثیر مخرب و البته واضح و غیرقابل انکار جنگ بر آنها دارد. کشورهای منطقه گرچه در ظاهر با تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران مشکلی نداشته و همراهی نشان میدهد اما حجم تلاشهای پشت پرده برای توقف این جنگ، بیشتر از آن است که بتوان به این رضایت ظاهری اکتفا کرد.
دولتهای عرب منطقه از شرایطی که ترامپ برای آنها ایجاد کرده بسیار عصبی هستند به ویژه آنکه به واسطه حضور عمان به عنوان میانجی مذاکراتی ایران و آمریکا، به خوبی در جریان روند مذاکرات و حسننیت ایران برای دستیابی به توافق قرار گرفته و مطمئن هستند که موضوع هستهای یا حتی موشکی برای کاخ سفید، تنها بهانه بوده و ترامپ این جنگ را طراحی، آغاز و پیش برده اما آنچه این پلن را با نوعی از ناکامی و ابهام روبرو ساخته، عدم ارزیابی دقیق از توانمندیهای دفاعی ایران و دستکم گرفتن هشدار گسترش جنگ به منطقه بوده است. آینده روابط ایران با همسایگان خود در دوران پساجنگ، میتواند با حسن نیت طرفین و تحمیلهای ژئوپلیتیک بار دیگر به شرایط عادی باز گردد اما به نظر میرسد این جنگ بیشتر از همیشه کشورهای منطقه را درباره اعتماد به آمریکا و سپردن سپر دفاعی خود به این کشور با تردیدهای جدی مواجه خواهد کرد.
جنگ آغاز شده در خاورمیانه، قابل مقایسه با نقطه دیگری از جهان نیست؛ از آن رو که هر بمب و موشک شلیک شده به نوعی بخشهای دیگری از جهان را هم تحت تاثیر قرار خواهد داد. این جنگ اما به لحاظ ابعاد استراتژیک آن برای روسیه و چین به عنوان دو رقیب آمریکا از اهمیت دوچندانی برخوردار بوده و به این دلیل است که هر دو برای پایان دادن به آن و البته با اهداف و انگیزههای متفاوت در تلاش هستند. برای پکن گرچه اشتغال نظامی آمریکا در هر گوشهای از جهان به معنای صرف هزینههای سیاسی و نظامی بوده و در مقام رقیب از آن استقبال میکند اما واقعیت انرژی و عبور کشتیهای حامل نفت از خلیج فارس و جنوب غرب آسیا، برای مقامات چین مهمتر از هر نوع رقابت دیگر با آمریکاست و از این رو نماینده ویژه چین در خاورمیانه و در حال گفتوگو با مقامات کشورهای مختلف است. روسیه اما به دلیل روابط نزدیکی که با هر سه طرف جنگ دارد، در تلاش است از این رهگذر بتواند نقشی در پایان دادن به تنش در منطقه داشته باشد.
