نشستهام نگاه میکنم به تک تک عکسایی که از جنگ بیرون آمده.
از تمام ویرانیهایش.
اشک امانم نمیدهد که عکسهایی این همه تلخ از ایران ببینم.
ایران قشنگم. ایران دوست داشتنیام.
روزهاست میخواهم چیزی بنویسم. قلم نمیچرخد به توصیف وحشی بودن دشمن. نمیچرخد به قساوت دشمن. نمیچرخد به این حجم بیشرافتی.
من از عملکرد مسئولان کشور ناراضی بودم. قطعا بودم. بیشک بودم. هر جا فرصتی شد، در هر موقعیتی بودم نقد کردم، اما یادم نمیآید دعوای خانگی پیش غریبه برده باشم.
هنوز نمیدانم چه کسی به دشمن این سرزمین رسالت داده و برایش وظیفه تعریف کرده که آزادی و آبادی برای ما به ارمغان بیاورد! آن هم با پرتاب موشک، با شلیک گلوله، با بمباران …
هنوز نمیدانم چه کسی به آنها رسالت داده کلیدیترین مردان یک سرزمین را ترور کنند و بگویند برایتان صلح آوردهایم!
هنوز نمیدانم مجوز کشتار بچه مدرسهایها را از کدام مرجع بین المللی دریافت کردند.
شهوت قدرت و خیالبافی، بعضی از ایرانیها را هم همسو کرده است با دشمن. گلهای نیست. همیشه این سرزمین پاک، خائن داشته و مگر گریزی است از لجاجت و دشمنی؟
مگر میشود جلوی کینه آدمهایی را گرفت که به قول محسن چاووشی عزیز «واجب المطب»اند؟!
کینه بدترین خصلتی است که همزمان خودت و دیگران را نابود میکند. فکر کنم روزی هزار بار باید از خدا درخواست کنیم ما را دچار کینه نکند.
این روزهای جنگ، با همه تلخی باید نشست کتاب خواند. تاریخ خواند. باید ذهن را تحلیلگر بار آورد نه تقلیدگر! این خلاء بزرگی است که خیلی از ما در این سرزمین داریم.
کسانی که برای جنگ سوت میکشند،
یا هنوز شیشه خانهشان نریخته یا عزیز از دست ندادهاند یا دورند از آتش.
این روزها یک تور تهرانگردی برای خیلیها لازم است. یک روز بودن کنار بچههای امداد و هلال احمر تا قیمت آزادی وعده داده شده را با جمعآوری لباسهای خونی و تنهای پاشیده شده زیر آوار محاسبه کنند.
باید فرار کرد از کپسولهایی که تحلیل در حلق ما فرو میکنند و در مغز ما تزریق میکنند.
هر جای دنیا دیدیم رسانهای تندروی میکند باید سریع کانال را عوض کرد فرقی ندارد موضوع بحثش چه باشد، همان تندروی کافیست تا تکلیف برای تغییر کانال مشخص شود.
صدا و سیمای ایران تنزل کرده؟ قطعا کرده. مخاطب ندارد؟! حتما ریزش قابل توجه مخاطب داشته.
بارها هشدار گرفته که رسانه ملی به معنای واقعی باید «ملی» باشد، هزار جامعهشناس و دانشگاهی و روشنفکر تذکر دادند که بالاخره زمستانی از راه میرسد و آن وقت مرجعیت خبر به بیرون از مرزها میرود و امان از وقتی که مردم یک کشور به صداهای بیرون ایمان پیدا کنند.
اما یادمان باشد بغض از صدا و سیما مجوز غلتیدن به دامن ایران اینترنشنال نیست. سندش همین اتفاق های تلخ پیش روست.
آخ! آخ! امان و هزار بار امان از پیوستن اشتباه به رسانههایی که تخم کینه میکارند و با شمردن جنازهها، خون درو میکنند. آنها کاسبان رنج ما هستند، طمعکاران وطن.
هر کسی هر جای جهان، در پی ارمغان آوردن آزادی برای ماست، بیاید ایران، ائتلاف مردمی ایجاد کند و پرچم آزادی را بالا ببرد. تمام خانوادههای داغدار را هم جمع کند و پاسخ خون ریخته شدهی عزیزانشان را بدهد. نه اینکه از دور برای دشمن هلهله کند که به کشورم حمله کن، خاکسترش کن تا بعد «بهترش را بسازیم!»
-سارا ابراهیمی



