به گزارش امید روز ، به نقل از خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، از بامداد روز گذشته، ششم مهرماه ۱۴۰۴، شش قطعنامه پیشین شورای امنیت که به واسطه برنامه هستهای ایران بر کشور تحمیل شده بود با سوءاستفاده تروئیکای اروپایی از سازوکار حل و فصل اختلاف مندرج در توافق هستهای ایران و ۱+۵ موسوم به برجام به میدان اجرا در سطح بینالمللی بازگشتند.
در چند هفته و بخصوص چند روز اخیر «سیدعباس عراقچی» وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران تلاش مستمری را برای جلوگیری از بازگشت این تحریمها پیش برد اما تلاشهای تهران برای باز نگاه داشتن پنجره دیپلماسی با اراده مشترک تروئیکای اروپایی و آمریکا برای بازگرداندن تحریمهای شورای امنیت و حفظ اهرم فشار بر ایران روبهرو شد.
وزیر خارجه شامگاه شش مهر ماه در نامهای به همتایان خود از سایر کشورها، ادعای آمریکا و سه کشور اروپایی مبنی بر احیای قطعنامههای خاتمهیافته شورای امنیت از طریق سازوکار موسوم به «پسگشت» را مردود و غیرقانونی خواند. در این نامه که خطاب به وزیران امور خارجه کشورها ارسال شده، تاکید شده است که ادعاهای مطرحشده از سوی آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان بیپایه و باطل بوده و هیچ مبنای حقوقی ندارند. عراقچی در این نامه تاکید کرده که چنین اقداماتی نه تنها با متن و روح قطعنامه ۲۲۳۱ در تعارض است، بلکه جایگاه شورای امنیت و اعتبار دیپلماسی چندجانبه را به شدت تضعیف میکند.
امروز اما مهمترین سوال در میان افکار عمومی ایران این است که قدم بعدی جمهوری اسلامی ایران پس از بازگشت قطعنامههایی که به مدت ده سال و در پی امضای برجام به حالت تعلیق درآمده بود، چیست؟ این سوال، محور اصلی مصاحبه ایرنا با حیدرعلی مسعودی، استاد روابط بینالملل بود.
ایران، برگ چانهزنی اروپا با ترامپ در پرونده جنگ اوکراین
با توجه به آنکه از هفته های گذشته مشخص شده بود که اقدامات اعتمادساز تهران مانند توافق با آژانس یا آمادگی برای گفت و گو با آمریکا دیگر موضوعیتی برای اروپا نداشته و تروئیکای اروپایی بر فعال سازی مکانیسم موسوم به اسنپبک اصرار داشت، اهداف سه کشور اروپایی را از این اقدام چگونه ارزیابی میکنید؟
در رابطه با دلیل اصرار اروپا بر استفاده از مکانیزم اسنپبک، چند عامل قابل توجه است. نخست، احیای قدرت دیپلماتیک اروپا در عرصه جهانی است. بهویژه در دوره دوم ریاستجمهوری آقای ترامپ، اروپا موقعیت و جایگاه خود را در سطح بینالمللی متزلزلتر احساس میکرد و موضوعاتی نظیر پرونده هستهای ایران میتوانست به تقویت یا احیای این قدرت دیپلماتیک کمک کند. نکته دیگر آن است که اروپا خود را میراثدار مذاکرات هستهای با ایران میداند و برجام را محصول دیپلماسی چندجانبه خود تلقی میکند. بنابراین، نمیخواهد نقش خود را در این پرونده بهطور کامل از دست بدهد. از این رو، احیا یا استفاده از مکانیزم ماشه را نوعی جبران وضعیت حاشیهای و کنار گذاشته شدن توسط آمریکا در موضوع هستهای ایران قلمداد میکند.
سومین نکته، پیوند موضوع ایران با مسئله روسیه و اوکراین از نگاه اروپاست. هر چه در ماههای اخیر موضع اروپا به موضع آمریکا در قبال ایران نزدیکتر شده، به همان میزان نیز موضع آمریکا به مواضع اروپا در خصوص روسیه و اوکراین نزدیکتر شده است. به بیان دیگر، اروپاییها تلاش میکنند این دو پرونده را در چارچوبی متوازن بهکار گیرند و از آن بهعنوان اهرم چانهزنی در برابر آمریکا استفاده کنند.
تعیین تکلیف اورانیوم ۶۰%، مهمترین چالش اروپا در رابطه با ایران است
قطعنامه های شورای امنیت اساسا قطعنامه هایی در واکنش به برنامه هسته ای ایران بودند اما اکنون و پس از جنگ ۱۲ روزه حتی در بیان وزیر امور خارجه و دبیر شورای عالی امنیت ملی آمده است که این مساله دیگر جای بحث ندارد و ایران حداقل برای آینده نزدیک چیزی به عنوان برنامه هسته ای نخواهد داشت، این موضوع تا چه میزان در محاسبات غرب آمده است؟
درباره شورای امنیت و موضوع برنامه هستهای ایران باید گفت: در میان مقامات ایران موضع واحدی درباره وضعیت فعلی و آینده برنامه هستهای مشاهده نمیشود. از یک سو دیدگاههایی وجود دارد که بر ضرورت تداوم و احیای برنامه هستهای در کوتاهمدت و بلندمدت تأکید میکند. از سوی دیگر، دیدگاهی مطرح است که از وضعیت «ابهام هستهای» ناشی از حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران بهعنوان یک فرصت بهرهبرداری میکند و آن را ابزاری برای چانهزنی و مذاکره میداند.
بنابراین نمیتوان گفت میان مقامات ایران اجماعی وجود دارد مبنی بر اینکه برنامه هستهای کشور بهطور کامل نابود شده یا در کوتاهمدت و میانمدت غیرقابل احیاست. افزون بر این، مقامات آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها اعلام کردهاند که ایران همچنان توانایی غنیسازی یا احیای سریع برنامه غنیسازی خود را دارد. این موضوع، بهویژه همراه با مسئله تعیین تکلیف اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده، همچنان یکی از چالشهای اصلی از نگاه اروپا بهشمار میرود و بر وضعیت کنونی تأثیرگذار است.
اروپا در قبال مواضع دولت ترامپ هیچ توان اثرگذاری ندارد
در این میان شاید همچنان ابهاماتی در خصوص اقدامات تهران و پاسخ به این سوال که آیا اقدامات لازم برای جلوگیری از بازگشت قطعنامه ها صورت گرفت، وجود داشته باشد، از دید شما آیا اقدامات اعتمادساز ایران کافی بود؟
باید یادآور شد که اعتمادسازی فرایندی دوطرفه است. اروپاییها سه شرط برای عدم فعالسازی مکانیزم ماشه یا تمدید قطعنامه ۲۲۳۱ مطرح کرده بودند که شامل همکاری ایران با آژانس، تعیین تکلیف اورانیوم ۶۰ درصد و مذاکره مستقیم با آمریکا بود. توافق قاهره میان ایران و آژانس گامی در جهت تحقق دو شرط نخست بود. همچنین پیشنهادات لحظه آخری تیم دیپلماتیک ایران در نیویورک از جمله موافقت با بازرسی از برخی تاسیسات آسیبدیده در برابر تعویق ماشه نیز میتوانست مؤثر باشد.
با این حال، اروپا در برابر اقدامات اعتمادساز ایران گامی متقابل برنداشت و تلاشی برای جلب اعتماد ایران نکرد. همراهی رهبران اروپایی با اسرائیل و تأیید تجاوز آن رژیم به ایران در جنگ دوازده روزه نیز نشان داد که اعتماد پیشین میان ایران و اروپا دیگر وجود ندارد. افزون بر این، اروپا در قبال مواضع دولت ترامپ هیچ توان اثرگذاری نداشت و نتوانست نقشی میانجیگرانه میان ایران و آمریکا ایفا کند. بنابراین میتوان گفت که ایران در چارچوب عرف دیپلماتیک گامهایی برای اعتمادسازی برداشت، اما اروپا در عمل منفعل بود و توان اقدام مؤثر نداشت.
باز بودن پنجره دیپلماسی به معنای تسلیم نیست
قدم بعدی دیپلماسی در این مسیر و سناریوهای پیش رو چیست؟ آیا همچنان میتوان از این گزاره که «پنجره دیپلماسی باز است» استفاده کنیم؟
درباره باز بودن پنجره دیپلماسی باید گفت: دیپلماسی اصولاً به معنای حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات است، حتی اگر موقت باشد. بنابراین ایران باید همچنان آمادگی خود برای مذاکره را اعلام کند. این رویکرد چند فایده دارد: نخست، افکار عمومی داخلی قانع میشود که مقامات دیپلماتیک کشور در تلاشاند از تنش و درگیری پرهیز کنند. دوم، تصویر منفی ایران بهعنوان کشوری مخالف مذاکره تا حد زیادی خنثی میشود؛ امری که با بازگشت تحریمها اهمیت بیشتری یافته است. سوم، با اعلام آمادگی برای مذاکره، بستر همکاریهای اقتصادی و سیاسی با شرکای بینالمللی همچون چین و روسیه فراهم میشود، چرا که آنها نیز خواهان حلوفصل دیپلماتیک پرونده هستهای هستند.
البته باید تأکید کرد که باز بودن پنجره دیپلماسی به معنای تسلیم نیست. دیپلماسی همواره با چانهزنی و بدهبستان متقابل همراه است، اما این فرایند نباید بهگونهای باشد که تلقی تسلیم در برابر دیگران ایجاد کند. اگر ایران قصد ساخت سلاح هستهای نداشته باشد، در میان موضوعات چالشبرانگیز با غرب یعنی پرونده هستهای، موشکی و منطقهای، پرونده هستهای کمهزینهترین حوزه برای چانهزنی خواهد بود، مشروط بر اینکه امتیازات متقابل بهصورت عینی و نقد برای ایران محقق شود و از تجربههای گذشته نیز بهره گرفته شود.
اعتماد میان ایران و آمریکا از میان رفته است
با توجه به آنکه شاید هدف آمریکا از استقبال از فعال سازی مکانیسم اسنپبک، بازگشت واشنگتن به روندی بود که در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد، آیا اکنون اراده تهران برای مذاکره با واکنش مثبت کاخ سفید مواجه میشود؟
درباره اراده ایران برای مذاکره با آمریکا باید گفت که بر اساس مواضع مقامات عالی کشور، ایران در شرایط کنونی تمایل چندانی به مذاکره ندارد. از نگاه آنان، آمریکا به دیپلماسی خیانت کرده و همزمان با مذاکرات، تجاوز نظامی علیه ایران صورت داده است؛ بنابراین اعتماد میان دو طرف از بین رفته است. در چنین شرایطی، ایران نمیخواهد از موضع کشوری تحت حمله و فرودست وارد مذاکره با آمریکا شود.
با این حال، اگر شرایط تغییر کند و مواضع آمریکا در وضعیت جدیدی قرار گیرد، امکان مذاکره مستقیم و بدون پیششرط، مبتنی بر اجماع نخبگانی داخلی و با هدف تأمین منافع عینی ایران، میتواند مطرح شود.
در سوی مقابل، مقامات آمریکایی پس از فعال شدن مکانیزم ماشه اعلام کردند که آماده مذاکره با ایران هستند، اما باید دید این آمادگی صرفاً یک موضع کلی و تبلیغاتی است یا واقعاً در ساختار تصمیمگیری سیاسی و امنیتی واشنگتن تمایلی جدی به مذاکرهای متوازن و غیرتحمیلی وجود دارد. پاسخ به این پرسش در روزها و هفتههای آینده روشنتر خواهد شد.



