۱۴۰۴-۱۱-۰۹ ۲۱:۳۲

«گتسبی بزرگ»، کالبدشکافی رؤیای آمریکایی از رمان تا پرده سینما

«گتسبی بزرگ» از آن رمان‌هایی است که هم در ادبیات و هم در سینما به یک معیار بدل شده است. معیاری برای سنجش رؤیا، شکست و فریب. فیتزجرالد با نوشتن این رمان متنی آفرید که هر اقتباس سینمایی از آن، ناگزیر به گفت‌وگو با ادبیات، تاریخ و اسطوره وارد می‌شود.

به گزارش امید روز ، به نقل از سرویس هنر خبزگراری کتاب ایران (ایبنا «گتسبی بزرگ» فقط رمانی درباره عشق ازدست رفته یا مهمانی‌های پرزرق‌وبرق لانگ‌آیلند نیست بلکه این کتاب، کالبدشکافی یکی از بزرگ‌ترین افسانه‌های قرن بیستم است؛ افسانه‌ای به نام رویای آمریکایی. افسانه‌ای که اف. اسکات فیتزجرالد آن را به دور از شعارگویی و با تمرکز بر سکوت‌ها، نگاه‌ها و شکست‌های شخصیت‌هایش افشا می‌کند.

وقتی رمان در سال ۱۹۲۵ منتشر شد، نه موفقیت تجاری بزرگی بود و نه تحسین عمومی فراگیری دریافت کرد. اما امروز، گتسبی بزرگ به یکی از ستون‌های اصلی ادبیات آمریکا تبدیل شده است. رمانی که هر نسل، معنای تازه‌ای از آن استخراج می‌کند. گتسبی بزرگ پس از مرگ فیتزجرالد و به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، دوباره کشف شد؛ درست زمانی که آمریکا نیاز داشت به گذشته‌اش نگاه انتقادی‌تری بیندازد. این رمان تبدیل شد به متن درسی، الهام‌بخش فیلم‌ها، سریال‌ها، موسیقی‌ها و حتی زبان روزمره.

«گتسبی بزرگ» از آن رمان‌هایی است که هم در ادبیات و هم در سینما به یک معیار بدل شده است. معیاری برای سنجش رؤیا، شکست و فریب. فیتزجرالد با نوشتن این رمان متنی آفرید که هر اقتباس سینمایی از آن، ناگزیر به گفت‌وگو با ادبیات، تاریخ و اسطوره وارد می‌شود. بسیاری از نویسندگان پس از فیتزجرالد، از همین فرمول استفاده کردند، قهرمانی تنها، رؤیایی بزرگ و جامعه‌ای بی‌رحم. از سالینجر تا تونی موریسون، رد پای گتسبی را می‌توان در نقدهای اجتماعی ادبیات آمریکا دید.

«گتسبی بزرگ» (۱۹۲۵) روایت نیک کاراوی از زندگی و مرگ جی گتسبی است؛ مردی که با ثروتی مشکوک و هویتی ساختگی، در پی بازآفرینی گذشته و تصاحب دوباره عشق ازدست‌رفته‌اش، دیزی بوکنن، است. داستان در فضای طبقاتی لانگ آیلند می‌گذرد.

رمان، در سطح ظاهری یک ملودرام عاشقانه است، اما در لایه‌های زیرین، نقدی تلخ از جامعه‌ای است که اخلاق را قربانی ثروت و ظاهر کرده است. رمان فیتزجرالد از نخستین سال‌های انتشار، توجه سینما را به خود جلب کرد. جذابیت شخصیت اصلی، فضای پرزرق‌وبرق دهه ۱۹۲۰ و درام عاشقانه، فیلمسازان را وسوسه کرده است؛ اما زبان درونی و نمادمحور رمان، اقتباس را به چالشی جدی بدل کرده است.

فیتزجرالد با ایجاز، استعاره و تصویرسازی می‌نویسد. بسیاری از معناهای رمان نه در رخدادها، بلکه در توصیف‌ها و جمله‌بندی‌ها شکل می‌گیرند، ویژگی‌ای که اقتباس سینمایی را ذاتاً دشوار می‌کند.

اقتباس‌های در دهه ۲۰ و ۴۰ میلادی

اولین اقتباس از این فیلم خیلی زود بر پرده سینما نقش بست. هربرت برنون در سال ۱۹۲۶ در فیلمی صامت، «گتسبی بزرگ» را ساخت که بیشتر بر ملودرام عاشقانه تمرکز داشت. در این نسخه، جنبه انتقادی و اجتماعی رمان تا حد زیادی حذف شد و گتسبی به قهرمانی رمانتیک تقلیل یافت.

اقتباس الیوت نوگنت در سال ۱۹۴۹ متأثر از فضای نوآر پس از جنگ جهانی دوم است. گتسبی شخصیتی تیره‌تر و نزدیک به ضدقهرمان‌های جنایی دارد و روایت، بر گذشته مشکوک او تمرکز می‌کند. نگاه شاعرانه فیتزجرالد در این نسخه کم‌رنگ است.

سومین اقتباس را جک کلیتون در سال ۱۹۷۴ با بازی رابرت ردفورد و فیلمنامه فرانسیس فورد کاپولا انجام داد. این اقتباس، وفادارترین اقتباس به متن رمان محسوب می‌شود. طراحی صحنه و لباس دقیق است، اما بسیاری معتقدند فیلم نتوانسته لحن اندوه‌بار و انتقادی نثر فیتزجرالد را به تصویر منتقل کند.

«گتسبی بزرگ» کلیتون کاملاً به خط داستانی وفادار است و در مقایسه با اقتباس قبلی، فیلم بهتری به حساب می‌آید. با این حال سرعت آهسته و کند بودن روایت آن ممکن است برخی بینندگان را خسته کند؛ که البته از یک اقتباس موبه‌مو و وفادارانه از رمان انتظار دیگری هم نمی‌رود.

اقتباس پرزرق و برق لورمن

«گتسبی بزرگ» باز لورمن در سال ۲۰۱۳ جدیدترین و متاخرین اقتباس از رمان فیتزجرالد است. لورمن با اغراق بصری، موسیقی مدرن و ریتم تند، تلاش کرد گتسبی را به مخاطب قرن بیست و یکم نزدیک کند. این نسخه بیش از هر اقتباس دیگری بر نمایش، شکوه و اسطوره‌سازی تمرکز دارد و از درون‌گرایی رمان فاصله می‌گیرد.

گتسبی دی‌کاپریو شخصیت پیچیده‌ی این کاراکتر را به خوبی درک کرده و اجرای قانع‌کننده‌ای از آن ارائه می‌دهد؛ از این رو کمی بر گتسبی رابرت ردفورد برتری دارد که برای این نقش بیش از حد بی‌نقص و سن‌اش هم از گتسبی کتاب بیشتر بود. علاوه بر این، کری مولیگان در نقش دیزی بسیار عالی ظاهر شده که باعث می‌شود دیزی او از دیزی فیلم ۱۹۷۴ بهتر باشد.

از موضوعات مهمی که کتاب بر آن دست می‌گذارد، به تصویر کشیدن دغدغه‌های اجتماعی آن عصر است که در این فیلم، در پس تزئینات و تجملات بیش از اندازه گم می‌شود. فیتزجرالد با ظرافت‌های خاصی این مسائل را در داستان خود آورده بود اما فیلم لورمن با اینکه تا حدود زیادی در دیالوگ‌هایش به کتاب وفادار است، اما این ظرافت‌ها را از دست می‌دهد و شخصیت‌هایی می‌سازد که خواننده نمی‌تواند با آن‌ها احساس همذات‌پنداری بکند.

در نهایت، سرنوشت «گتسبی بزرگ» در ادبیات و سینما یادآور همان چراغ سبزی است که گتسبی خیره به آن می‌ماند؛ نوری دور، فریبنده و دست‌نیافتنی. رمان فیتزجرالد همچنان زنده است، چون بیش از آن‌که داستانی درباره گذشته باشد، آینه‌ای برای حال و آینده است. اقتباس‌های سینمایی هرکدام بخشی از این رؤیا را روشن کرده‌اند، اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند تمام سایه‌روشن‌های آن را به تصویر بکشند.

شاید راز ماندگاری «گتسبی بزرگ» همین باشد، متنی که هر بار خوانده یا دیده می‌شود، یادآوری می‌کند رؤیاها هرچقدر هم درخشان باشند، اگر بر توهم و نابرابری بنا شوند، سرانجامی جز شکست ندارند. گتسبی می‌میرد، مهمانی‌ها تمام می‌شوند، اما پرسش فیتزجرالد همچنان باقی است؛ این‌که بهای رؤیای آمریکایی را چه کسی می‌پردازد و چه چیزهایی در سکوت قربانی آن می‌شود.

‫۰/۵ ‫(۰ نظر)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

جستجو